جلسه ۶۹
توضیحات:
12 غرر في أن المعدوم ليس بشيء و شروع في بعض أحكام العدم و المعدوم
جلسه ۶۹
6کلام حکماء در حلّ اشکال حمل موجود بر الله با بسیط گرفتن مشتق
پس بههرصورت مسئله به این صورت نیست که در معنای موجود، ذاتٌ ثَبَتَ لَهُ الوجود خوابیده است تا اینکه ترکیب لازم بیاید؛ یعنی یک ذات و ماهیّتی در یک طرف داشته باشیم و یک وجودی هم این طرف داشته باشیم و این وجود را حمل بر آن ذات بکنیم تا ترکیب لازم بیاید و اشکال در باری تعالی پیدا بشود، یعنی اینکه در آنجا که میگویید: اللهُ مَوجودٌ، باید اول یک ماهیّت و ذاتی برای خدا تصوّر بکنیم و بعد وجود را بر آن حمل بکنیم، که دیگر ترکّب در ذات لازم میآید و ترکّب هم باعث نیاز و احتیاج است و دراینصورت باری تعالی از واجبالوجودی ساقط میشود.
لذا در اینجا ما گفتیم که اصلاً موجود، مرکّب نیست بلکه بسیط است و وقتی که بسیط شد پس معنا اینطور است که موجود یعنی وجود، اللهُ مَوجودٌ یعنی اللهُ وجودٌ، زیدٌ موجودٌ یعنی زیدٌ وجودٌ، الشجرُ مَوجودٌ یعنی الشجرُ وجودٌ. پس یک وقتی وجود بشرط لا است دراینصورت شما نمیتوانید دیگر بگویید: زیدٌ وجودٌ، ولی یک وقتی وجود لا بشرط است که دراینصورت خود وجود، موجود میشود. بنابراین موجود ذاتٌ ثَبَتَ لَهُ الوجود نیست، بلکه زیدٌ مَوجودٌ یعنی زید بخشی از هستی است، هستی به زید حمل شده است، نهاینکه زید ذاتی است که هستی برای او اثبات شده است.
تفاوت حملِ وجود لا بشرط با حملِ وجود بشرط شیء
تلمیذ: در زیدٌ وجودٌ هم بالأخره این اشکال باقی است که چطور ما یک وصف را حمل بر یک ذات میکنیم درحالیکه این دو با هم سنخیّتی ندارند؟
استاد: چون آن لا بشرط با بشرط شیء جمع میشود؛ یعنی وقتی که میگوییم: زیدٌ وجودٌ، آیا منظور ما از این وجود، وجود لا بشرط است یا بشرط لا؟ اگر منظور وجود بشرط لا باشد اشکال شما وارد است چون دراینصورت شما اسم مصدر که هوهویّتی با موضوع ندارد را در اینجا حمل کردهاید پس اشکال وارد است. منبابمثال وقتی که میگوییم: زیدٌ عَدلٌ، یک وقتی منظور شما این است که میخواهید عدل بشرط لا را بر زید حمل بکنید که دراینصورت اشکال پیدا میشود، چون عدالت، وصف و ملکه است، و ملکه با زید فرق میکند و دوتا هستند؛ انسان، گوشت و پوست و استخوان است ولی عدالت یک وصف است، حالا چطور شما وصف و ملکه را بر زید حمل میکنید؟! لذا دراینصورت یا باید بگویید که منظور از عدل، عادل است تا حمل این بر آن درست بشود یا باید بر سر زید بزنید، یعنی همانطور که در جلسۀ قبل عرض کردیم باید زید را از ذات بیندازید و تبدیل به وصفش بکنید تا اینکه این دو با همدیگر برابر بشوند.

