جلسه ۶۸
توضیحات:
12 غرر في أن المعدوم ليس بشيء و شروع في بعض أحكام العدم و المعدوم
جلسه ۶۸
5در اینجا میگوییم که شما اصلاً این حرف را برای حلّ اشکال در مورد ذات پروردگار زدید، پس با این جواب شما در حقیقت کاری نکردهاید. یعنی اگر شما وجود را امر اعتباری میدانید دیگر مشکلی دراینصورت وجود ندارد، ولی اگر اعتباری ندانستن وجود باعث شده است که شما در مورد ذات پروردگار بهدنبال چاره بیفتید، در آنجا دیگر قضیّه را حل نکردهاید چون وجود را در آنجا یک امر حقیقی گرفتهاید ولی آن را متّحد با ذات فرض کردهاید پس بالأخره اشکال حل نشد.
حالا اگر کسی بگوید که ما در مورد ذات پروردگار قائل به همان ذاتٌ ثَبَتَ لَهُ الوجود هستیم باز اشکال بهحال خودش باقی است؛ چون شما که قائل به اصالةالماهیّه هستید یا در همهجا قائل به اصالةالماهیّه باشید و یا در هیچکجا قائل به آن نباشید. یعنی اگر در همهجا قائل به اصالةالماهیّه هستید، درمورد پروردگار هم قائل به اصالةالماهیّه باشید؛ یعنی در آنجا هم بگویید که وجود یک امر اعتباری است که از حاقّ ذات انتزاع شده است و امر اعتباری یک امر عدمی است، که دراینصورت مشکل کنار میرود، یعنی دیگر فرقی نمیکند که ما بگوییم: اللهُ مَوجودٌ یا اللهُ وجودٌ یا اللهُ لیس بِمَوجودٍ، دیگر هرچه میخواهید در اینجا بگویید چون دراینصورت اینجا با بقیّه موارد فرق نمیکند. ولی اگر در ذات پروردگار قائل به اصالةالماهیّه نیستید یعنی قائل به اصالةالوجود هستید، دراینصورت میگوییم که چرا در مورد ذات پروردگار قائل هستید به اینکه ذات، عین وجود است؟ چرا در آنجا مسئله با بقیّۀ موارد متفاوت است؟ یعنی مشکل با جواب این افراد حل نشد چون آنها از یک طرف قائل به اصالةالماهیّه شدهاند و از طرف دیگر وقتی به ذات پروردگار رسیدند قائل به اصالةالوجود شدند، پس باز اشکال بهجای خودش باقی است.
اختصاص اشکال در قول قائلین به اصالةالماهیّة به ذات پروردگار
و اشکال ما به آنها اصلاً در مورد ذات پروردگار است، که در آنجا که ترکیب لازم میآید و نیاز و احتیاج بهوجود میآید باید چهکار بکنیم؟ در آنجایی که انفکاکِ بین ذات و بین ماهیّت از وجود است باید چهکار بکنیم؟ اگر شما در آنجا بگویید که ماهیّت و وجود یکی هستند، مشکل را حل نکردید چون این فقط یک ادّعا است و چرا شما قائل به اصالةالماهیّه شدید؟! بیایید قائل به اصالةالوجود بشوید و درعینحال بگویید که وجود و ماهیت در مورد ذات پروردگار استثناء میخورد؛ یعنی در همهجا وجود غیر از ذات است و حمل و عارض بر ذات میشود اما در مورد ذات پروردگار، وجود با ماهیّت یکی است. چطور اینکه قائلین به اصالةالوجود همین حرف را میزنند؛ قائلین به اصالةالوجود میگویند که وجود و ماهیّت در ذات پروردگار یکی هستند و فرق نمیکنند. ولی بههرصورت صحبت در این است و اشکال از اینجا پیدا میشود که وقتی ما میگوییم: اللهُ مَوجودٌ، این را میفهمیم که اللهُ مَوجودٌ یعنی ذاتٌ ثَبَتَ لَهُ الوجود، حالا ما این را چطور توجیه بکنیم؟ وقتی که میگوییم: اللهُ عالِمٌ یعنی ذاتٌ ثَبَتَ لَهُ العِلم نهاینکه یعنی اللهُ عِلمٌ.

