جلسه ۶۸
توضیحات:
12 غرر في أن المعدوم ليس بشيء و شروع في بعض أحكام العدم و المعدوم
جلسه ۶۸
3جهت اشکال حمل موجود بر الله
یا در مسئلۀ موجود اگر بگوییم: زیدٌ مَوجودٌ، یعنی اگر ما ماهیّات ممکنه را موضوع برای حملِ موجود قرار بدهیم اشکالی پیش نمیآید چون الماهیّةُ مِن حَیثُ هی لامَوجودةٌ و لا مَعدومَةٌ، و وقتی که اضافۀ وجود بر آن میشود میتواند متّصف به موجود و واجدِ حمل موجود بر خودش بشود و اشکالی در اینجا پیش نمیآید. وقتی که میگوییم زیدٌ مَوجودٌ یعنی زیدٌ ذاتٌ ثَبَتَ لَهُ الوجود، زید آن ذات و ماهیّتی است که وجود به آن عارض شده است و در عروض هم نیاز به علّت است پس ما در عروضِ وجود بر این ذات احتیاج به علّت داریم و علّت همان اضافۀ اشراقیّۀ از مبدإ وجود به این قوالب ماهیّات ممکنه است. بنابراین بهاینواسطه ما میتوانیم موجود را بر این ذات حمل بکنیم و اشکالی هم نیست.
اما آیا ما میتوانیم بگوییم اللهُ مَوجودٌ یا نمیتوانیم؟ میبینیم که میتوانیم این را بگوییم بهخاطر اینکه همان معنایی که از موجود در ماهیّات قصد میکنیم همان معنا را که عبارت از تحقّق وجود است در الله قصد میکنیم، پس میتوانیم بگوییم: اللهُ مَوجودٌ. و همینطور ما در السنۀ روایات و ادعیه و غیراز آنها هم میبینیم اطلاق موجود بر الله شده است: «اُناجیکَ یا مَوجودُ فی کُلِّ مَکانٍ»1 و امثالذلک. بنابراین اطلاقِ موجود بر الله اشکالی ندارد.
حالا سراغ معنا بیاییم و ببینیم که ما باید چه معنایی را از موجود برای الله قصد بکنیم. اگر معنای موجود، ذاتٌ ثَبَتَ لَهُ الوجود باشد که همینطور است، در اینجا همان اشکال نیازمندی ماهیّت به علّت پیش میآید، یعنی ذاتی داریم که وجود، عارض و طاری بر آن شده است. پس پروردگار متعال، مبدإ اول و حقّ مطلق از نقطهنظر احتیاج به علّت با بقیّۀ ماهیّات ممکنه فرقی پیدا نمیکند و مشترک است، یعنی تمام اینها در عروض و حمل وجود بر آنها نیازمند به علّت هستند.
- . این فقره، صدر دعاء حزین است که شیخ در «مصباح المتهجّد» طبع سنگی، ص 116 در ضمن ادعیه بعد از نماز وتر آورده است. معاد شناسی ج 4، ص 284:
و حضرت امام سجّاد زینالعابدین علیه السّلام در مناجات خود به درگاه حضرت ربّ العزّه عرض میکند: من با تو در سرّ و نهان مناجات دارم ای خدائی که در هر مکانی موجود هستی!
- . این فقره، صدر دعاء حزین است که شیخ در «مصباح المتهجّد» طبع سنگی، ص 116 در ضمن ادعیه بعد از نماز وتر آورده است. معاد شناسی ج 4، ص 284:

