جلسه ۶۷
توضیحات:
12 غرر في أن المعدوم ليس بشيء و شروع في بعض أحكام العدم و المعدوم
جلسه ۶۷
8حالا در مورد ذات پروردگار هم که قائل شدهاند به اینکه «الوجودُ لَیسَ بِمَوجودٍ» در آنجا دیگر مسئلۀ محالیّت تسلسل و امثالذلک نیست بلکه مسئلۀ ترکّب در ذات پروردگار مطرح است. یعنی میخواهم این را بگویم که متکلّمین و غیر متکلّمین در مورد اشکال اطلاقِ وجود بر پروردگار شریک هستند، یعنی چه شما قائل به اصالةالماهیّه بشوید و چه قائل به اصالةالوجود، این مسئله در مورد پروردگار مطرح است، سوای شبههای که در مورد متکلّمین است؛ و آن مسئله این است که شما اگر بخواهید موجود را بر پروردگار حمل بکنید، محالیّت لازم میآید، چون الله، ذاتٌ ثَبَتَ لَهُ الوجود میشود، پس شما ذات را جدای از وجود گرفتهاید، یعنی ذات را جدا گرفتهاید و وجود را بر او حمل کردهاید، پس دیگر چه شما قائل به اصالةالماهیّه بشوید و چه قائل به اصالةالوجود بشوید، ذات را یک ماهیّت جدا فرض کردهاید و وجود را بر آن، حمل کردهاید که در اینجا ترکّب لازم میآید. البتّه قائلین به اصالةالماهیّه در مورد ذات پروردگار قائل به اصالت ماهیّت نیستند، بلکه در اینجا ماهیّت را عینِ وجود میدانند.
اشتراک قائلین به اصالةالوجود و اصالةالماهیّة در اشکال اطلاق وجود بر ذات پروردگار
بنابراین از نقطهنظر اشکال وجود در مورد ذات پروردگار هر دو طریق با همدیگر اشتراک دارند و این اشکال، اختصاص به متکلّمین ندارد، یعنی خود قائلین به اصالةالوجود هم در اطلاق وجود بر پروردگار گیر میکنند. گیر کردن آنها به این منوال است که اگر بگوییم: «اللهُ مَوجودٌ»، آن وقت این اشکال وجود دارد که موجود یعنی ذاتٌ ثَبَتَ لَهُ الوجود، که این همان اشکال ترکّب است که باید آن را حل بکنیم. و اگر بگوییم: «اللهُ وجودٌ»، آن وقت میگوییم آیا خود این وجودی را که بر الله حمل کردید، موجود است یا معدوم؟ اگر بگویید که این وجود، موجود است پس دیگر فرقی نمیکند که شما بگویید وجود یا بگویید موجود یعنی یک میم بر سر آن دربیاورید، یعنی باز آن اشکال اول پیش میآید. و اگر بگویید که وجود، معدوم است که خلاف است.

