اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

12 غرر في أن المعدوم ليس بشي‏ء و شروع في بعض أحكام العدم و المعدوم‏

جلسه ۶۷

توضیحات:

12 غرر في أن المعدوم ليس بشي‏ء و شروع في بعض أحكام العدم و المعدوم‏

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۶۷

6
  • مسئلۀ وجود شبهۀ دیگر متکلّمین برای اثبات واسطه و حال

  • مسئلۀای که در اینجا می‌ماند مسئلۀ وجود است. در بابِ وجود وقتی که این افراد به وجود نظر انداخته‌اند، گفتند که ما با وجود چه‌کار باید بکنیم؟چون بالأخره وجود امری است که یا موجود بر آن حمل می‌شود و یا معدوم. ما با خود وجود یعنی با خود لفظ وجود؛ «و»، «ج»، «و» و «د» چه‌کار باید کنیم؟ یعنی اگر بخواهیم این را مبتدا قرار بدهیم و بگوییم «الوجودُ»، چه محمولی باید برای این بیاوریم و چه چیزی در قبال این باید ذکر بکنیم؟ یعنی باید بگوییم: «الوجودُ مَوجودٌ» یا اینکه باید بگوییم: «الوجودُ مَعدومٌ»؟

  • در ماهیّاتی که برای زید می‌آوریم مسئله‌ای ندارد و مهم نیست که موجود بیاوریم یا معدوم؛ مثلاً می‌گوییم: «زیدٌ إمّا مَوجودٌ او مَعدومٌ»، یا می‌گوییم که این فرش یا موجود است و یا معدوم؛ این فرشی که الآن داریم می‌بینیم موجود است و فرشی که در این حیاط نیست معدوم است و امثال‌ذلک. پس ما برای ماهیات مشکلی نداریم که هر محمولی بیاوریم؛ چه موجود و چه معدوم. اما صحبت و اشکال در خود وجود پیدا می‌شود که ما باید چه تصوّری برای خود وجود بکنیم.

  • قائل به واسطه شدن برای رهایی از اشکالات در اطلاقِ وجود و موجود

  • مطلبی که باعث شده است متکلمّین نسبت به این اشکال قدری راسخ بشوند اطلاقِ وجود بر پروردگار است، یعنی می‌گویند که حملِ وجود بر پروردگار به چه نحو و کیفیتی است؟ اگر بگوییم که خداوند، موجود است، این به معنای این است که خداوند، ذاتی است که وجود بر آن ثابت شده است. و اگر بگوییم که خدا معدوم است، غلط است. پس به‌طورکلّی ما نمی‌توانیم این وجود را موضوع برای موجود قرار بدهیم، چون همین وجود هم در ذات پروردگار می‌آید و هم در حملِ وجود بر زید و امثال‌ذلک می‌آید.

  • لذا در اینجا قائل به تحقّق واسطه شده‌اند و گفته‌اند که وجود از الفاظ، امور، اوصاف و عوارضی است که عارضِ بر ماهیّت می‌شود چون قائل به اصالةالماهیّه هستند، و می‌گویند که ما وجود را از ماهیّت انتزاع می‌کنیم درحالتی‌که نمی‌توانیم موجود را بر وجود حمل کنیم. پس بین موجود و معدوم قائل به واسطه شده‌اند و اسم این واسطه را وجود گذاشته‌اند که از این مشکلات خلاصی پیدا بکنند؛ تا اگر گفتند «الوجودُ مَوجودٌ» اشکال دارد بگویند نه، «الوجودُ لَیسَ بِمَوجودٍ و لا مَعدومٍ»، و تا اگر وجود را بر خدا حمل کردیم، بگویند که این وجود به معنای موجود نیست تا اینکه یک ذاتی از آن موجودٌ در بیاید یعنی «ذاتٌ ثَبَتَ لَهُ الوُجودُ» بشود، پس بگویید که خدا یک ماهیّتی دارد که به‌واسطۀ آن، وجود بر او حمل می‌شود و ترکیب لازم می‌آید. بنابراین ما نمی‌توانیم موجود را بر این وجود حمل بکنیم پس وجود از اوصافی می‌شود که حال و واسطه است.

/