جلسه ۶۷
توضیحات:
12 غرر في أن المعدوم ليس بشيء و شروع في بعض أحكام العدم و المعدوم
جلسه ۶۷
4آن عَرض ما در مورد طبایع کلّیه مبهمه این بود که تصوّر کلّی طبیعی بهنحو ابهام، هیچوقت در خارج نیست بلکه فقط در عالَم ذهن است. ولی اگر همان کلّی طبیعی بخواهد در خارج تحقّق پیدا بکند از ابهام بیرون میآید و مشخّص میشود، پس دیگر اشکال ندارد که بشرط شیء بشود. یعنی همینکه ما میگوییم موجود شد بشرط شیء میشود، نهاینکه بشرط شیء یک چیزی است که ما آن را به او اضافه میکنیم؛ همینکه شما میگویید که انسان در زید تحقّق پیدا کرده است، بشرط شیء شد و این اشکال ندارد. در اینجا اینطور نیست که ما آن کلّی را از بین بردهایم و این بشرط شیء یک طبیعت دیگری را از نو بنا میکند، نه، این همان است یعنی این همان کلّی طبیعی است که در خارج قوام پیدا کرده است.
این مسئلۀ ما مانند مسئلۀ علم است؛ علم عبارت است از یک معلومات و اطّلاعاتی که یک جنبۀ ابهام و کلیّتی دارند. حالا اگر زید، واجد این اطّلاعات شد یعنی این اطّلاعات و معلومات کلّی در زید تحقّق پیدا میکنند و الآن ما دیگر میتوانیم بگوییم که علم در خارج وجود دارد. پس سؤال میکنیم که آن علمی که در خارج وجود دارد کجا است؟ آیا در کتاب است، در دفتر است، در نوار ضبطشده است؟ میگوییم که نه، در هیچکدام از اینها نیست بلکه در نفسِ زید است. یعنی ما موارد متعدّدۀ تحقّق علم را جدای از آن طبیعت نمیدانیم بلکه آنها را محقق آن طبیعت میدانیم. منتها اگر شما آن طبیعت را بدون هیچکدام از مشخّصات تصور کردید بشرط لا میشود، یعنی میشود طبیعت کلّی بهشرط لا که فقط باید در عالَم ذهن تحقّق داشته باشد نه در عالَم خارج. بعد ذهن برای همان کلّی که در عالَم ذهن هست یک لا بشرط هم تصوّر میکند اعمّ از بودن در ذهن و در خارج. این هم جوابی که مرحوم حاجی به این مسئلۀ طبیعت دادهاند.

