جلسه ۶۷
توضیحات:
12 غرر في أن المعدوم ليس بشيء و شروع في بعض أحكام العدم و المعدوم
جلسه ۶۷
17وَ الجوابُ أنَّ الأعراضَ بَسائِطُ خارجیّةٌ فَلا تَقَوُّمَ فیها فی الخارجِ، حتّی لو کانَت اللَّونیَّةُ مَعدومَةً فی الخارِجِ لَزِمَ تَقَوُّمُ المَوجودِ بِالمَعدومِ. و أیضًا قیامُ العَرَضِ بِالعَرَضِ جائِزٌ؛1
«و از جملۀ آن شبهات این است: کلّی که جزئیّاتی دارد که در خارج متحقّق هستند مثل انسان که زید، عمرو و بکر افراد آن هستند، موجود نیست چون اگر موجود بود مثل زید مشخّص بود و دیگر کلّی نبود. و معدوم هم نیست چون اگر معدوم بود نباید دیگر جزء موجود مانند زید باشد.
جواب: کلّی، موجود است و اینکه گفتید اگر موجود باشد پس باید مشخّص باشد، در جواب میگوییم که کلّی طبیعی از مشخّص شدن ابائی ندارد، چون شخص همان کلّی طبیعی است که کلیّت در ذهن به آن عارض میشود (و در نشئۀ ذهن وجود دارد، پس همین کلّی به همان نفس تشخّص در نشئۀ ذهن مشخّص میشود.) بهخصوص که این کلّی طبیعی ما یک لا بشرطی است که آن لا بشرط، مَقسم برای طبیعت مطلقه و طبیعت مخلوطۀ به وجود و طبیعت مجرّده است. که دراینصورت همان مَقسم ابهامی و مبهم است. (اطلاق در اینجا قید طبیعت است یعنی لا بشرط قِسمی است. طبیعت مطلقه لا بشرط قِسمی است، مخلوطه بشرط شیء است و مجرّده هم بشرط لا است. و ما برای همۀ این سهتا یک کلّی طبیعی داریم که لا بشرط مَقمسی است، که ابهامش خیلی شدید است. حالا همانکه ابهامش شدید است در ذهن، تشخّص و وجود پیدا میکند.)
یا میگوییم که کلّی طبیعی، معدوم است و لازم نمیآید که موجود به معدوم تقوّم پیدا بکند چون کلّی طبیعی جزء شخص در خارج نیست، (کلّی طبیعی جزء خارجی برای آن نیست بلکه جزء ذهنی است. کلّی طبیعی در ذهن است پس معدوم را بهلحاظ خارج میگیریم و موجودیّت آن را بهلحاظ ذهن میگیریم.
این بیان مرحوم حاجی بود. آن مطلبی که من عرض کردم را هم در کنار این مطلب قرار بدهید که خود کلّی طبیعی از نقطهنظر تشخّص، تشخّص پیدا میکند منتها تشخّصش به وجودِ افراد است. بله، اگر شما بخواهید کلّی بشرط لا را قصد بکنید یعنی انسانی که لحاظ کلّیّت در آن شده باشد را قصد بکنید، آن انسان که لحاظ کلّیّت در آن شده باشد در ذهن است و در خارج نیست.)
- . شرح المنظومه، ج 2، ص 189.

