جلسه ۶۷
توضیحات:
12 غرر في أن المعدوم ليس بشيء و شروع في بعض أحكام العدم و المعدوم
جلسه ۶۷
15متن حاجی در وجه سوم و چهارم جواب از موجود و معدوم نبودن وجود
وَ الثّالثُ: النَقضُ بِوُجودِ الواجِبِ تَعالیٰ.
وَ الرّابِعُ: قَلبُ الدَّلیلِ عَلَیهِم؛ لِأنَّ الوُجودَ لَو کان حالًا و الحالُ صَفَةٌ لِلمَوجودِ لَزِمَ أن یَکونَ المَهیَّةُ قَبلَ الوُجودِ مَوجودَةً و یَتَسَلسَلُ.
اللَهمّ إلّا أن یُقالَ إنَّهُ صَفَةٌ لِلمَوجودِ بِهٰذا الوُجودِ أو یُقالَ الوُجودُ عِندَهُم انتِزاعیٌّ و الحالُ صَفَةٌ انتِزاعیَّةٌ و الاتّصافُ بِالصَّفَةِ الانتِزاعیَّةِ لا یَستَلزِمُ لِلمَوصوفِ تَقَدُّمًا بِالوُجودِ؛1
«وجه سوم: نقض به وجودِ واجب تعالی میکنیم. (میگوییم این وجودی که بر واجب حمل میکنید آیا موجود است یا معدوم است؟ اگر بگویید معدوم است که یک امر عدمی را حمل به ذات واجب کردید. و اگر بگویید موجود است میگوییم که این موجود در آنجا چیست؟ که دیگر همین اشکالات پیش میآید؛ که موجود یعنی ذات ثبت له الوجود، و بعد نقل کلام در آن ذات میکنیم که آیا آن ذات، وجود دارد یا ندارد؟ اگر ذات وجود ندارد پس وجود با یک امر و فصل عدمی ترکیب شده است. و اگر وجود دارد باید خود آن وجود هم موجود باشد و هلمّ جرّا.)
وجه چهارم: جواب چهارم این است که دلیلشان را به خود آنها بر میگردانیم و میگوییم: اگر وجود، حال باشد و حال، صفت برای موجود باشد، لازم میآید که ماهیّت قبل از وجود، موجود باشد که دراینصورت تسلسل پیش میآید. (شما مگر نمیگویید که وجود، حال است و حال هم صفت برای موجود است؛ پس قبل از اینکه این وجود را شما به موضوعی حمل بکنید آن موضوع باید قبلاً خودش تحقّق داشته باشد چون حال، صفت برای موجود است، صفتِ برای معدوم که نیست. پس آن ماهیّت باید موجود باشد، یعنی باید وجود به آن ماهیّت حمل شده باشد. حالا ما نقل کلام در وجودی که برای آن ماهیّت است میکنیم که آن وجود باید صفت برای یک ماهیّت دیگر باشد. و بعد نقلِ کلام در آن ماهیّت میکنیم که آن ماهیّت هم باید موجود باشد، و وجودش باید صفت برای یک موجود دیگر باشد و همینطور باید جلو بروید که دیگر تسلسل در ماهیّت پیش میآید. تا حالا تسلسل در وجود پیش میآمد و حالا تسلسل در ماهیّت، یعنی همینطور باید ماهیّتهای نامتناهی داشته باشیم چون ماهیّتها همه باید موجود باشند.)
- . شرح المنظومه، ج 2، ص 189.

