جلسه ۶۷
توضیحات:
12 غرر في أن المعدوم ليس بشيء و شروع في بعض أحكام العدم و المعدوم
جلسه ۶۷
14اگر ضرورت هم نبود، منبابمثال ممکن هم بود، یعنی یک ممکنی را فرض میکردیم که روی پای خودش میایستاد و نیاز به غیر نداشت باز همین قضیّه پیش میآمد، که در آنجا دیگر آن محمولی را که ما حمل بر این میکنیم، باعث نمیشود که این ممکن بهواسطۀ آن قوام پیدا بکند؛ یعنی آن محمول، محمولی جدای از ذات این موضوع است که باعث قوام این شده است، اینطور نیست بلکه محمولی است که نفس همین موضوع است. و این جواب را مرحوم حاجی در اینجا ذکر کردهاند که ما در بحث مشتق خیلی روی آن مانور میدهیم و آن را مطرح میکنیم.
در این جواب دوم همین را میگوییم، که وجود، معدوم است. معدوم است یعنی أنّه لیس بذی وجودٍ، نه معدوم به این معنی که ذاتی است که ثَبَتَ لَهُ الوجود نیست. پس اگر شما گفتید که معدوم، ذاتٌ ثَبَتَ لَهُ العدم است، میگوییم بله، وجود، معدوم است ولی به این منوال که وجود، ذاتٌ ثَبَتَ لَهُ العدم نیست، وجود اصلاً ذات نیست تا اینکه عدم یا وجود به آن ثابت بشوند. پس وجود، معدوم است به این معنا که ذی وجود نیست، معدوم را به معنای لیس بذی وجود میگیریم نهاینکه معدوم را به معنای عدم بگیریم. پس موجود لیس بذی وجود است، ذاتی که وجود بر آن ثابت بشود نیست، حالا این عبارةٌ أخرای معدوم باشد چه اشکالی دارد؟! ما که از عبارت تحاشی نداریم. ولی نقیض در آنجایی است که شما در قبال وجود، عدم بیاورید؛ اگر بگویید وجود، عدم است دراینصورت این دو مقابل هم و نقیض میشوند. اما اگر بگویید که وجود، معدوم است، معدوم به این منوال که لیس بذی وجود است، اشکال ندارد. باز این جواب دوم مرحوم حاجی هم بعد بهدرد مطلب ما میخورد. پس دراینصورت وجود متّصف به نقیضش نشده است، چون نقیض وجود، عدم یا لاوجود است، نه معدوم و لاموجود، چون در اینجا ذات لحاظ شده است و وجود از مقولۀ ذات خارج است، البتّه ذات به معنای ماهیّت، نه ذات به معنای نفس الشّیء.

