جلسه ۶۶
توضیحات:
12 غرر في أن المعدوم ليس بشيء و شروع في بعض أحكام العدم و المعدوم
جلسه ۶۶
2بسم الله الرحمن الرّحیم
شیء در شیء نبودن معدوم به معنای موجود است نه ماهیّت
غُرَرٌ فی أنّ المَعدومَ لَیسَ بِشَیءٍ و شُروعٌ فی بَعضِ أحکامِ العَدَمِ و المَعدومِ
ما لَیسَ مَوجودًا یَکونُ لَیسًا *** قد ساوَقَ الشَّیءُ لَدینا الأیسا وَ جَعَلَ المُعتَزِلیُّ الثُّبوتَ عَمّ *** مِن الوُجودِ و مِن النَّفیِ العَدَمَ فی النَّفیِ و الثُّبوتِ یَنفی وَسَطًا *** وَ قَولُهُم بِالحالِ کان شَطَطًا بِصِفَةِ المَوجودِ لا مَوجودَةً *** کانَت و لا مَعدومَةً مَحدودَةٌ نَفیٌ ثُبوتٌ مَعَهُما مُرادَفَةٌ *** وَ شُبَهاتُ خَصمِنا مُزَیَّفَةٌ 1 اگر بخواهیم به این بحث مرحوم حاجی که در اینجا مطرح کردهاند بهتنهایی و فیحدّ نفسه نگاه بکنیم میبینیم که خیلی ثمرۀ علمی ندارد، بلکه فقط از نقطهنظر اصطلاح ثمراتی بر آن بار میشود. و چون ایشان این قضیّه را مطرح کردهاند، طبعاً ما هم وارد این مقوله میشویم و خواهینخواهی راجع به مسائلی که محشّین مطرح کردهاند هم در محلّ خودش صحبت میکنیم.2
بحث راجع به این است که معدوم، شیء نیست، شیء را همانطور که نظر مرحوم حاجی هم در اینجا همین است بهتر است به معنای موجود بگیریم نه به معنای ماهیّت، گرچه خود مرحوم حاجی تعبیر به ماهیّت کردند چون فرمودند:
ما لَیسَ مَوجودًا یَکونُ لَیسًا--قد ساوَقَ الشَّیءُ لَدینا الأیسا
که در اینجا «الشیء» را به معنی ماهیّت گرفتهاند، درحالیکه شیء به معنای ماهیّتِ موجود است، نه صِرفِ ماهیّت. حالا بههرصورت منظور مرحوم حاجی روشن است و این اشکالات قابلِ اغماض است.
عدم وجود حدّ وسط بین معدوم و منفی و بین موجود و ثابت
مرحوم حاجی در اینجا میفرمایند که معدوم، شیء نیست و مساوی با منفی است، و موجود مساوی با ثابت است و بین اینها هیچگونه حدّ وسطی وجود ندارد. و دلیل این مطلب هم خیلی روشن است؛ وقتی که انسان نگاه میکند میبیند نفی یعنی برداشتن وجود از یک ماهیّتی، و عدم هم همین است یعنی برداشتن وجود از یک ماهیّتی، پس هر دو یکی هستند. ثبوت به معنای حمل وجود بر یک شیء است و موجود هم به معنای حمل وجود بر یک ذات است. بنابراین هیچگونه حدّ وسطی بین موجود و بین ثابت و بین معدوم و بین منفی، وجود ندارد و اینها در مقابل همدیگر هستند. اگرچه شاید از نقطهنظر مفهومی بین موجود و ثابت یک قدری اختلاف باشد ولی از نقطهنظر مصداقی هیچ فرقی بین آنها نیست، همانطوریکه بین موجود و شیء هیچ فرقی نیست یعنی از نظر مصداقی یکی هستند؛ چه بگوییم: «هذا موجودٌ» و چه بگوییم: «هذا شیءٌ».
- . شرح المنظومه، ج 2، ص 182.
- . تلمیذ: تشکیک منافی با وحدت است، پس آیا قائل شدن به مراتب تشکیکی برای وجود منافی با وحدت بالصّرافۀ وجود نیست؟
استاد: مگر حدّی که به ماهویّت اشیاء میخورد که آن را ماهیّت مینامیم، ممکن را در مقابل واجب قرار نمیدهد؟ پس یا باید بگوییم که با تحقّق این حدود، همۀ اینها واجب هستند و یا اینکه اگر واجب نیستند پس چه چیزی هستند؟
یعنی آیا ما امتیازی بین کثرات عَرضیّه نداریم، آیا زید و عمرو با همدیگر امتیاز ندارند؟! این مرتبه هم اعتباری است؛ ما میگوییم اگر آن کثرت عَرضیّه، اعتباری است این مرتبه هم اعتباری است، چطور شما بین زید و عمرو امتیاز و فرق قرار میدهید و دو حکم مختلف بر آنها بار میکنید و میگویید که ماهیّت، اعتبار است ـ و تمام اینها اعتبار هستند و درست است، یعنی ما هم قبول داریم که ﴿كَسَرَابِۢ بِقِيعَةٖ﴾ هستند ـ همین را هم ما در مورد مرتبه قائل میشویم، یعنی میگوییم که این کثرات طولیّهای که مشکّکین قائل هستند، همه اعتبار است. عرض بنده این است که ما میتوانیم تشکیک را به دو معنا بگیریم؛ که یک معنای آن، منافی با وحدت بالصّرافه است، و یک معنای آن، منافی نیست.

