جلسه ۶۴
توضیحات:
10ـ غرر فی أحکام سلبیة للوجود
جلسه ۶۴
7و وجود، عَرَض هم نیست. «عَرَضَ» با اینکه منصوب است ولی در حال وقفی به سکون خوانده میشود و این یک لغت است. و سلب عَرَضیّت از وجود بهخاطر این است که وجود اصلاً موضوع ندارد، یعنی غیر از وجود چیزی نیست تا اینکه وجود بر آن شیء که قبل از وجود تحقّق داشته است، عارض بشود. چگونه مسئله اینطور باشد، درحالیکه قوام هر موضوعی را که شما تصوّر بکنید به وجود است؟ (یعنی تا وجود نباشد موضوع ما قوام ندارد که عارضی بر او عارض بشود. منبابمثال تا تختی وجود پیدا نکند، رنگ و شکل که به آن، عارض نمیشوند، پس باید اول تختی قوام پیدا بکند، بعد عوارض بر آن، عارض بشوند.)
بله، مفهومِ وجود، عَرَض است که عارض بر ماهیّت میشود، یعنی عَرَضی به معنای خارجِ محمول است نه محمولِ بالضّمیمة. (اینکه میگوییم: وجود، عَرَض است و عارض میشود، به این معنا است که وقتی موضوعی موجود شد، آنوقت میگویید که وجود بر آن، عارض شده است. و این عارض از باب عَرَض در باب مقولات نیست بلکه این عَرَض از باب عَرَضِ باب ایساغوجی است، یعنی همان عَرَضِ خارج محمول؛ مثلاینکه میگوییم: «زیدٌ قائمٌ» یا «زیدٌ ضاربٌ» و امثالذلک، که در آنها ما از خود این ذات یک شیئی را انتزاع میکنیم و بعد بر آن حمل میکنیم. نهاینکه یک محمول بالضّمیمه مانند أبیض باشد، که در آنجا میبینیم قبلاً صفتی وجود داشته است که بهخاطر تحقّق آن صفت، ما آن بیاض را عارض بر این موضوع خودمان میکنیم، نه اینجا از این باب نیست.
البتّه در همان بحث زیادت وجود بر ماهیّت هم عرض کردیم که رویاینحساب اعتباراً میتوانیم بگوییم که وجود، عَرَض است. چون در واقع ماهیّت عارضِ بر وجود است، یعنی وجود است که حقیقت دارد، اما اعتباراً و مجازاً میگویند:
إنّ الوجودَ عارِضُ المَهیَّة--تصوّرا و اتَّحِدا هویَّةً1
یعنی اعتباراً میگویند که وجود عارضِ بر ماهیّت شده است.)2
- . شرح المنظومه، ج 2، ص 88.
- . تلمیذ: ما در خارج ماهیّات را میبینیم، با اینحال نمیتوانیم بگوییم که وجود عارض بر آنها شده است و عَرَض است؟
استاد: در عالَم خارج اعتباراً میگوییم که ماهیّت عارض بر وجود میشود، و تازه غلط است که در آنجا هم عروض بگوییم؛ چون وجود، محقق ماهیّت است نهاینکه باز ماهیّت عارض بر وجود بشود. این عروض و این مسائل همه در ظرف ذهن هستند، آن هم بالإعتبار.

