جلسه ۶۳
توضیحات:
9ـ غرر فی أن الوجود مطلق و مقید و کذا العدم
جلسه ۶۳
5اشتباه بین لا بشرط مَقسمی و لا بشرط قِسمی در حقیقت وجود خارجی
پس لا بشرط مَقسمی در اینجا طبیعت مبهمه میشود، شما نگویید که طبیعت مبهمه در خارج مصداق ندارد، چون لازمۀ طبیعت این است که در خارج ولو بهصورت مبهم، مصداق داشته باشد. طبیعت در خارج باید مصداق داشته باشد، مثلاً من که میگویم یک آب برای من بیاور، این آب بهعنوان لا بشرط مَقسمی انواع و اقسامی در خارج دارد؛ آب مطلق، آب سیب، آب هندوانه و آب گلابی همه آبهایی هستند که مصداق برای طبیعت مبهمه هستند. از این بالاتر خود طبیعت مشخّصه هم مبهم است؛ وقتی که میگویید برای من آب هندوانه بیاور؛ آیا منظور از این حرف، آب هندوانۀ مشخّص است؟ یعنی آیا آب هندوانهای که الآن گوشۀ این اطاق است را برای من بیاور، یا آب هندوانهای که در یخچال هست؟ منظورتان کدام است؟ میگوییم همه را شامل میشود، پس وقتی همه را شامل شد، میشود مبهمه.
پس هر چیزی که جنبۀ عمومیّت و سِعِی پیدا بکند میشود مبهمه، هر چیزی میخواهد باشد؛ چون آن چیزی که در خارج است مشخّص است، و آن چیزی که بهعنوان کلّی در ذهن من است میشود مطلق و عام. بنابراین این دو هیچوقت با همدیگر سازگاری ندارند، این میشود در باب مفاهیم و آن میشود در باب حقایق.
پس در وجود یک وقتی وجود بسیط را لحاظ میکنیم که یک بحث مفهومی میشود و یک وقتی وجود مقیّد را لحاظ میکنیم که در اینصورت وجود از نقطهنظر حقیقت خارجی وجودِ لا بشرط از بشرط لا و بشرط شیء میشود.
اما اینکه میبینید در بعضی از حواشی یا در بعضی از تقریرات معنای وجود را وجود لا بشرط گرفتهاند، یعنی حقیقت وجود خارجی را لا بشرط مَقسمی گرفتهاند، خیال میکنم یک خطا و اشتباهی بین لا بشرط مَقسمی و لا بشرط قِسمیشده باشد، چون لا بشرط مَقسمی در باب مفاهیم است و در باب تعیّنات نیست. بهطورکلّی بههیچوجه منالوجوه ما لا بشرط مَقسمی خارجی نداریم، بلکه آن در باب مفاهیم است و مفاهیم با تعینات و حقایق خارجی اختلاف دارند.

