جلسه ۶۳
توضیحات:
9ـ غرر فی أن الوجود مطلق و مقید و کذا العدم
جلسه ۶۳
2بسم الله الرحمن الرّحیم
تقسیم وجود و عدم به مطلق و مقیّد
إنَّ الوجودَ مع مَفهومِ العَدَم *** کُلًّا مِن إطلاقٍ و تقییدٍ قَسَم 1 این مسائل خیلی قابل بحث نیستند، مرحوم حاجی در اینجا دربارۀ دو مطلب در دو غُرَر صحبت میفرمایند؛ یکی بحثِ انقسام وجود به مطلق و مقیّد و همینطور عدم است و بحث دیگرشان دربارۀ احکام سلبیّۀ وجود است که این مبحث، قابل بحث است. اما مبحث اول همان چیزهایی است که قبلاً هم در لا به لای کلمات دربارۀ آنها صحبت شده است.
همانطور که ما در وجود میتوانیم یک مطلق و مقیّد تصوّر بکنیم، عدم هم همینطور است، منتها فرقش با بحث وجود در این است که در عدم چون ما واقعیّت خارجی نداریم و مفهومِ عدم مابإزاء خارجی ندارد، بحث در آن فقط یک بحثِ مفهومی میشود نه بحث خارجی، تعیّنی و واقعی. اما در وجود مسئله اینطور نیست یعنی ما هم میتوانیم مفهوم وجود را تقسیم بکنیم به وجود مطلق و مقیّد و هم میتوانیم حقیقتش را تقسیم بکنیم. تقسیم مفهومش که خیلی روشن است، ما در بحث مسائل وجود مانند بداهت وجود، اصالت وجود و امثالذلک گفتیم که مفهوم وجود یا مطلق است و یا مقیّد؛ یک وقت شما تصوّری از مفهوم هستی دارید، و یک وقت از هستی انسان و بقر تصوّری دارید، پس یک هستی بهعنوان مطلق درنظر میآید و یک هستی هم به عنوان مقیّد، مانند هستی بقر، هستی انسان، هستی زید و امثالذلک. این مسئله در باب تصوّرات و مفاهیم است.
همینطور ما میتوانیم در باب تصدیقات هم بحث را باز روی مفاهیم ببریم، یعنی یک مفهوم را بر مفهوم دیگر حمل بکنیم، همانطور که خود مرحوم حاجی هم میفرمایند؛ مثلاً میگوییم «الوجودُ موجودٌ»؛ یعنی وجود تحقّق دارد که این به معنای تصدیق به یک مفهومی برای مفهوم دیگر است، یا اینکه میتوانیم بگوییم که «الانسانُ موجودٌ» و منظور ما تحقّق خارجی نیست بلکه صرفِ حمل یک مفهوم بر مفهوم دیگر است، یا اینکه بگوییم «الانسانُ کاتبٌ» که در اینجا وجود کتابت را بر وجودِ انسان حمل میکنیم که این وجود، وجود مقیّد میشود.
- . شرح المنظومه، ج 2، ص 170:
وجود و مفهومِ عدم هر کدام به مطلق و مقیّد تقسیم میشوند. (محقق)
- . شرح المنظومه، ج 2، ص 170:

