جلسه ۶۰
توضیحات:
8ـ غرر فی تعریف المعقول الثانی و بیان اصطلاحین فیه
جلسه ۶۰
6از روی حس درست شدنِ انیاب اغوال توسط قوّۀ واهمه
همین قوّۀ خیالیّه ـ که بهتر است اسمش را قوّۀ واهمه بگذاریم ـ که یک انیاب اغوالی درست میکند باز از روی حس این کار را کرده است؛ یعنی فرض کنید اینکه انیاب یک متری برای دهان غول درست کرده است، تا یک دندان یا یک عاج فیل نبیند که نمیآید این را گسترش بدهد، یعنی یک مادّۀ اوّلی برای این دندان وجود دارد که او آن را گسترش میدهد. این مطلب در بحث مطوّل هم هست که برگشت تمام اینها به حسّ است؛1 یعنی شخص، اول یک دندانی را میبیند و بعد خودش این دندان را دستکاری، زیاد و طولانی میکند. یک شاخِ بزی را میبیند و بعد این شاخِ بز را سی متر میکند و در آنجا میگذارد، یک پشمی میبیند و بعد این پشم را چهل متر میکند و به آن غول میچسباند، تا اینکه یک حیوان بیسر و پایی درست میکند و اسمش را غول میگذارد. پس باز این غولی را که درست کرده است، ریشۀ مادّی و حسّی داشته است. تمام اینها کارهایی هستند که قوّۀ حس، خیال یا واهمه در مادّه انجام میدهند.
هیولا و ماهیّت مبهمه بودن کلّی طبیعی
ولی عقل بالاتر از این را انجام میدهد؛ عقل میآید این صورت حسّی را بهجای خودش نگه میدارد و بعد یک معنای مبهم وسیعی را از این صُوَر حسّی انتزاع میکند که اسم آن را طبیعت کلّیه میگذارد. آن معنا، معنای مبهم است چون مشخّص نیست، آن چیزی که مشخّص است عینِ خارجی است، درحالیکه این معنای مبهم معنایی است که هم قابل انطباق بر زید است، هم عمرو است، هم بکر است و هم خالد است. بنابراین یک چنین معنایی که قابل انطباق بر همه است، امکان ندارد در عالَم خارج تعین پیدا بکند؛ آدمی که هم دو متری باشد و هم یک متر و نیم، آدمی که هم سیاه باشد و هم سفید، آدمی که هم قرمز باشد و هم گندمی. امکان ندارد که چنین چیزی در عالَم خارج تعین پیدا بکند، درحالیکه ما در کلّی طبیعی میگوییم که کلّی طبیعی آن چیزی است که در آن، افراد مختلفةُالاصناف داشته باشیم؛ یعنی انسان دو متری، یک متری، قرمز، سفید، سیاه، سرخپوست، عالم، جاهل، زن و مرد، همه داخل در آن کلّی طبیعی هستند. پس کلّی طبیعی، هیولا و ماهیّت مبهمه میشود.
- . المطول، ج 1، ص 312.

