جلسه ۶۰
توضیحات:
8ـ غرر فی تعریف المعقول الثانی و بیان اصطلاحین فیه
جلسه ۶۰
5پس چون در ذهن شما صُوَر مختلفهای ارتکاز پیدا کرده است، خواهینخواهی ولو اینکه فقط یک شیء را در خارج ببینید، برای آن شیء، دو و سه هم فرض میکنید. الآن ما در خارج دو شمس نداریم ولی ذهن ما میگوید چه اشکال دارد که یک شمس دیگری هم در یک کرۀ دیگر وجود داشته باشد، و یک شمس هم اینجا وجود داشته باشد؟! این بهخاطر این است که ما یک ارتکازی از دیدن اشیائی که متشارکات فی الماهیة هستند داریم، بعد میآییم همین را گسترش میدهیم به اشیائی که وجود واحد دارند و آنها را هم داخل در این محدوده میآوریم.
چند مثال برایاینکه پایه و اساسِ مُدرَکات ما صُوَر حسّی هستند
اما اگر ما از اول فرض میکردیم که یک انسانی به دنیا آمده است که کور، کر و لال است یعنی هیچ قدرت ادراکی ندارد، یعنی نه مکانی برای خودش میداند و نه ادراک وجودی برای خود میکند و تا آخر تنها است. در اینصورت این شخص به مخیّلهاش هم خطور نمیکند که شخصی مانند او هم ممکن است وجود داشته باشد، چون ضد و مقابلی برای خودش نمیبیند. یا فرض بکنید شخصی را که کور است و هیچ قوّۀ دیگری هم ندارد، آیا هرچه شما بخواهید خورشید را برای او تصویر بکنید، میتواند بفهمد؟ نمیتواند آن را ادراک بکند چون صورت حسّیّۀ آن در ذهنش نیامده است. یا شما هرچه بخواهید و تلاش بکنید به شخصی که غیر از شنوایی قوّۀ دیگری ندارد رنگ گل را نشان بدهید نمیتوانید. به او میگویید که گل یک رنگی دارد، میگوید که اصلاً گل چه چیزی است؟ اصلاً رنگ چیست؟ او فقط یک گوشی دارد که میشنود، میگوید رنگ، گل و شاخه چه هستند؟ یک گل به دستش میدهید و میگویید که این، گل است؛ این شاخه است و این هم که بالای آن است گل است، حالا این را میفهمد، ولی اگر بگویی که آن را بو کن، ببین چه بویی دارد! چون شامّه ندارد، هرچه بگویید بو کن، میگوید اصلاً بوییدن یعنی چی؟ میگویید اینطوری هوا را از بینی وارد کن، اینطوری میکند ولی اصلاً ادراکِ بوییدن به ذهنش نمیآید، چون این صورت در ذهن نیامده است. میخواهم این را بگویم که پایه و اساسِ مُدرَکات ما صُوَر حسّی هستند، عقل میآید با اجتماع این صُوَر حسّی یک حکمی را در اینجا انتزاع میکند، که آن حکم یک معنای سِعی است، یعنی آن معنای سِعی را قابلِ انطباق بر افرادی میداند که آنها میتوانند در این معنای سِعی قرار بگیرند. عقل در اینجا برای انتزاع یک معنا و کلّی طَبعی باز سراغ حس رفته است، یعنی اگر حس نبود این هم کاری نمیکرد.

