اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۵۸

توضیحات:

مسلک تضایف

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۵۸

9
  • لزوم لحاظ غیریّت در هر تضایف و تقابلی

  • پس حتّی در مرحلۀ عاقلیّت ذات به ذات هم باز ما دو چیز داریم و یک چیز نداریم. در هر تضایفی باید غیریّت لحاظ بشود ولو غیریّت شأنیّه، نه غیریّت وجودیّه و تقابل. هر شیئی که در قبال شیء دیگر قرار می‌گیرد در آنجا تقابل هست، نه‌اینکه بگوییم اگر نفس، معقولی را که غیر خودش است تصوّر بکند تقابل هست ولی اگر نفس، خودش را تصوّر بکند در آنجا علم حضوری است و تقابل نیست. نه این‌طور نیست بلکه در آنجا هم تقابل است.

  • وقتی که می‌گویند: «زیدٌ زیدٌ»، چرا شما می‌گویید: «حملُ الشیء علی نفسه باطلُ»؛ به‌خاطر اینکه یک شیء در آنِ واحد با شأنیّت واحد دو حیثیّت نمی‌پذیرد، یک شیء درصورتی‌که حیثیّت واحد دارد تقابل نمی‌پذیرد. لذا شما نمی‌توانید یک شیء را بر شیء دیگر حمل بکنید. بله، یک شیء را به‌عنوان ابهام و شیء دیگر را به‌عنوان تفصیل تصوّر می‌کنید بعد می‌گویید: «زیدٌ زیدٌ»؛ در اینجا لحاظ شما این است که آن زیدی که من گفتم خیال نکن دیگری است! در اینجا ذهن در وهلۀ اول می‌آید یک اشتراک بین آن زید و زید دیگر به مخاطب القا می‌کند، یا اینکه تصوّر او را مجسّم می‌کند و بعد برای رفع آن تصوّر، زیدِ محمول را می‌آورد. پس باز ما در اینجا دو حیثیّت داریم؛ حیثیّت ابهام و اجمال، و حیثیّت تفصیل. می‌گوییم: «زیدٌ زیدٌ»، نه «عمروٌ»! یعنی زیدی که گفتم بگو امروز ظهر به خانه بیاید منظورم همان زید است خیال نکن منظورم عمرو است، خیال نکن من اشتباه کردم، خیال نکن زبانم می‌خواست به عمرو برگردد به زید برگشته است. نه این‌طور نیست به‌همین‌خاطر اجمال را کنار می‌زنم و تفصیل را به‌جای آن می‌آورم. لذا حملُ الشیء علی نفسه باطل است.

  • لزوم لحاظ غیریّت در علم حضوری

  • در علم حضوری که ذات، علم به ذات دارد هم این دو حیثیّت لحاظ می‌شوند. در آنجا ذات خودش را تصوّر می‌کند که دارد به خودش نگاه می‌کند، یعنی یک شیء از خودش می‌سازد و در کنار خودش قرار می‌دهد، بعد اشراف به آن شیء پیدا می‌کند. و این در بسیاری از موارد پیدا می‌شود؛ در خَلع‌هایی که برای انسان پیدا می‌شود این مسئله به‌وجود می‌آید که انسان به ذات و نفس خودش احاطه پیدا می‌کند؛ یعنی یک مرتبۀ اعلای از نفس بر یک مرتبۀ ادنای از نفس احاطه پیدا می‌کند، در اینجا به بدن کار نداریم، بدن در اینجا به کنار می‌افتد. یک مرتبۀ اعلای از نفس که مجرّد از همین نفسی است که دارای صورت است احاطه پیدا می‌کند بر آن مرتبه‌ای که دارای صورت است. نفس که صورت ندارد، پس شما که خودتان را در خَلع می‌بینید که در آنجا نشسته‌اید درحالی‌که بدنتان کنار است آیا صورت خودتان را می‌بینید یا حقیقت خودتان را می‌بینید؟ صورت خودتان را می‌بینید درحالی‌که صورت خود را دیدن که نفس نیست.

/