جلسه ۵۸
توضیحات:
مسلک تضایف
جلسه ۵۸
2بسم الله الرحمن الرّحیم
مسلک تضایف مرحوم آخوند در بحث اتّحاد عاقل و معقول
مرحوم آخوند در مَسلک اتّحاد عاقل به معقول از مَسلک تضایف استفاده فرمودهاند به این بیان که هر معقولی یک عاقلیّتی را لازم دارد، چون حیثیّت معقولیّت آن بدون عاقلیّت امکان ندارد؛ هر مضروبی ضاربی میخواهد، هر مخلوقی خالقی میخواهد، هر مرزوقی رازقی میخواهد و هر مکتوبی کاتبی میخواهد. بهطورکلّی در این اوصاف مرتبتۀ به هم که جنبۀ فاعلیّت و مفعولیّت یا علیّت و معلولیّتی دارند، وجود یکی وجود دیگری را لازم گرفته است؛ یعنی ما مضروب بدون ضارب نداریم، حالا یا خودش ضاربِ خودش است یا ضارب، دیگری است، «ضَرَبتُ نفسی»؛ یعنی خودم را زدم نهاینکه دیگری ضارب است. بناءًعلیهذا ما نمیتوانیم هیچ وجودی برای معقولیّت این صُوَر معقوله بدون درنظر گرفتن عاقلیّت تصوّر بکنیم.
حالا اگر قرار باشد که این معقولیّت وجودی داشته باشد و صرفِ انتساب به عاقلیّت موجبِ تحقّق وصف معقولیّت برای این صُوَر بشود، یعنی خودش یک وجودی دارد منتها از نقطهنظر انتسابش به عاقل، وصفِ معقولیّت به خودش میگیرد؛ مثلاً من یک وجودی دارم منتها وقتی که این کتاب را میخوانم به من عالِم میگویند یعنی قبلاً عالِم نبودهام و با خواندن این کتاب عالِم شدهام، یا مثلاً من یک وجودی دارم منتها وقتی که رنگ من عوض میشود به من أسمَر1 میگویند، اگر رنگ من بهجای اول برگردد به من أبیض میگویند و امثالذلک. بنابراین اگر بگوییم که معقول یک وجودی دارد که آن وجود سوای اتّصافِ معقولیّت است، ما نقل کلام به آن وجود میکنیم و میگوییم که آن وجودِ معقول از کجا آمده است؟ و بالأخره ما به یک نقطهای میرسیم که در آنجا وجودِ معقول باید زائیدۀ وجودِ عاقل باشد، یعنی عاقل برای آن وجودِ معقول باید حکم علّت و معلول را داشته باشد، یعنی آن وجودِ عاقل باید این وجودِ معقول را متحقّق کرده باشد.
رویاینحساب مرحوم آخوند میفرمایند که چه ما عاقلیّتی برای نفس درنظر بگیریم یا نگیریم، خود این وجودِ معقول فیحدّ نفسه یک وجود نوری اشتدادی مجرّد است و لازمۀ این مسئله این است که این وجود از یک مبداءِ فعّال و یک مبداء عاقلی منبعث شده باشد. یعنی این وجود با وجودِ عقل فعّال اتّحاد برقرار میکند چون با او متّحد است یعنی عقل فعّال علّت برای این است و محقق این وجود همان عقل فعّال است، منتها از این نقطهنظر که دریچۀ برای عبور و ظهور این وجودِ معقول نفس است، با خود نفس هم اتّحاد برقرار میکند.
- . لغتنامه دهخدا: «مؤنث: سَمراء، جمع: سُمر، گندمگون و سیاه چرده.»

