جلسه ۵۸
توضیحات:
مسلک تضایف
جلسه ۵۸
10پس باز در اینجا یک مرتبۀ اعلایی داریم که این افرادی که اشکال کردهاند در اینجا اشتباه کردند، یعنی مرحوم مطهّری و امثال ایشان مرتبۀ اعلای از نفس را با مرتبۀ ادنا خلط کردهاند؛ لذا گفتهاند که بحث اتّحاد عاقل به معقول در آنجایی که نفس معقول میشود نفس عاقل و نفس عاقل با حیثیّت واحده میشود معقول، فقط در علم حضوری است درحالیکه قضیّه اینطور نیست.
عدم وجود ادراک و هیچ چیز دیگری در مقام ذات
تلمیذ: ما میبینیم که قضیّه در ادراکِ ذات همینطور است یعنی ما فقط در ادراک ذات به خودش اتّحاد را میبینیم.
استاد: ادراک ذات، ادراکِ ذات به مظاهرِ ذات است، انسان به ذات خودش هیچگاه ادراک پیدا نمیکند مگر اینکه وجود منبسط بشود. این مسئله فقط و فقط در وجود منبسط هست که مقام بحت و بسیط است، آنوقت دیگر در آنجا ادراکِ ذات نیست بلکه فقط ادراکِ محض است، یعنی در آنجا فقط ادراک میماند. در آنجا ادراک هم نمیتوانیم بگوییم بلکه فقط حضور است، نهاینکه حضورُ الشّیء است.
یک اشتباه دیگری هم که به نظر میرسد در اینجا شده است این است که میگویند وجود در آنجا ادراکِ محض است، درحالیکه در آنجا اصلاً ادراکی دیگر نیست بلکه در آنجا خود اصلُ الوجود است، نهاینکه در آنجا ادراک است. چون اگر بحث ادراک پیدا بشود در آنصورت اشکالات دیگری پیدا میشود؛ پس قدرت چه میشود؟ حیات چه میشود؟ اختلاف بین اینها چه میشود؟ که اینها یک مسائل دیگری است. پس در آنجا خود وجودُ الشّیء و حضورُ الشّیء است، نهاینکه شیء میآید خودش را ادراک میکند. منتها وقتی که حضورُ الشّیء است یعنی حضور در آنجا هست ما یک ادراک را انتزاع میکنیم؛ میگوییم که حضورِ بدون ادراک معنا ندارد، غفلت و جهل اصلاً در آنجا معنا ندارد چون جهل بهخاطر غیبت است؛ اگر شما الآن پشت دیوار بروید رفیق شما دیگر شما را نمیبیند بهخاطر اینکه شما از ایشان غیبت کردهاید، حالا اگر شما پیش ایشان حاضر بشوید دیگر جهل ندارید. و اگر وجود شما با وجود ایشان یکی شد ـ خیلی عالی میشود ـ در اینجا فقط وجود میماند و بس! دیگر نه ادراکی است، نه قدرتی و نه حیاتی، هیچ چیز در اینجا نیست بلکه فقط وجود است.

