جلسه ۵۵
توضیحات:
اتحاد عاقل به معقول (4)
جلسه ۵۵
2بسم الله الرحمن الرّحیم
توضیح کثرت در وحدت
مرحوم حاجی دلیلی که بهعنوان تایید برای اتّحاد نفس با صُوَر معقوله آوردهاند بهایننحو است که نفس در مقام ذات درعیناینکه علّت فاعلی برای همۀ صُوَر است، ولی خود نفس در مقام کثرت حضور دارد و عین خود قوا، افعال و ظهور خودش است نهاینکه مانند و مماثل با او است؛ چون مماثل باعث جدایی و انقطاع اثر از مُوثِّر و سبب از مُسبَّب میشود. و معنای نزول در کثرت و نزول در قوا و افعال خودش را هم در جلسۀ قبل عرض کردیم که به چه کیفیت است.
ایشان بهدنبال این مطلب میفرمایند: همینطور کثرت در وحدت هم به همین کیفیت است، یعنی این قوا و ظهورات نفس که در مرآیٰ و منظر ما هستند همان تنزّل یافتۀ آن مقام عالی و شامخ ذاتِ نفس هستند. بهعبارتدیگر معلول، ذات علّت است با حیثیّت دیگر، و قوا و افعالِ نفس همان ذات نفس با یک حیثیّت دیگر هستند. همانطور که ممکن است یک شیء در آنِ واحد دو حیثیّت مختلف به خود بپذیرد و این دو حیثیّت مختلف دو وصف مختلف را بر او بار بکنند، مانند یک شخص که در آنِ واحد هم جنبۀ ابوّت بر او صدق میکند و هم جنبۀ بنوّت؛ این ظهورات، قوا و افعالِ نفس هم درعین اینکه معلول، زائیدۀ نفس و بهوجود آمدۀ از ایجادِ نفس هستند و به اضافۀ اشراقیّه یعنی به فیضان نفس بر این ظهورات تحقّق پیدا کردهاند، درعینحال از باب عدم انفکاک بین ظهور و مُظهِر و عدم انفکاک بلکه عینیّت بین معلول و علّت و مُسبَّب و سبب، عینِ آن ذات و نفس در یک مرتبۀ پایینتر هستند.
دلیل برای فناء و اندکاکِ ظهورات در ذات
بنابراین تمام این قوا و ظهورات فانی و مُندکّ در آن ذات هستند و دلیل برای این مطلب که به ذهن میرسد این است که ما قطعاً میدانیم که مقام نفس یک مقامی است عالی، شامخ و بالاتر از این نمودهایی که یک شخص در خارج انجام میدهد، و تمام اینها معلول برای آن نفس هستند. اما درعینحال وقتی که شما با یک شخص، با افعال، کردار و قوایش روبهرو میشوید همان حکمِ نفس او را بر او بار میکنید و آنها را از هم جدا نمیکنید؛ یعنی اینطور نیست که وقتی شخصی یک کار زشتی را انجام میدهد، شما بین نفس او و فعل او تفکیک قائل بشوید؛ یعنی بگویید که ما این مقام شامخ او را میبوسیم و روی طاقچه و کنار میگذاریم و سراغ این کاری که الآن انجام داده است میآییم. حالا میگوییم که این کار که از او جدا است پس ما الآن کاری به این شخص نداریم و میگوییم که خوب کردی این کار را انجام دادی! اصلاً دوباره هم انجام بده، سهباره هم انجام بده! چون این فعل او است و با نفس او فرق میکند؛ این فعل او، نمودی از او و ظهوری از او است، خود او که نیست.1 اگر مسئله به این کیفیت باشد دیگر نباید طرفِ ما نفس اینها باشد، درحالتیکه ما تمام فعل، ظهور، کارها و شرائط نمودی که احساس میکنیم را یک امر واحد و بلکه عین آن نفس میدانیم، که این نفس خودش آمده است و کار انجام میدهد.
- . تلمیذ: بچهها میگویند که من نبودم دستم بود، تقصیر آستینم بود!
استاد: این بچهها مثلاینکه فلسفه خواندهاند و انفکاک بین ظهور و مُظهِر را خوب فهمیدهاند! پس مقام آنها عالی و اشرف از این است که بیاید با بقیّه بازی بکند و آن چیزی که الآن در دست وپا هست، این ظهورات و افعال خارجی است!
- . تلمیذ: بچهها میگویند که من نبودم دستم بود، تقصیر آستینم بود!

