جلسه ۵۵
توضیحات:
اتحاد عاقل به معقول (4)
جلسه ۵۵
16پس در حقیقت مُدرَک در اتّحاد عاقل با معقول با نور فعلی مُدرِک اتّحاد دارد ولی این نور فعلی ـ یعنی همان افاضۀ نفس و افاضۀ مُدرِک ـ از آنجا که مانند معنای حرفی نسبت به ذات مُدرِک است، یک ربط نسبت به ذات مُدرِک است، قوام و اتّکایش به مُدرِک است و خودش در وجود استقلالی ندارد یعنی قوام و ظهوری ندارد مگر به وجود و ظهور خود آن مُدرِک، و بین مراتب یک اصلِ محفوظ و یک سنخ باقی است مانند نفس، گفته میشود که مُدرِک با مُدرَک متّحد است.
(یُقال جواب لمّا کان است. یعنی بین مراتب ظهور یک اصل محفوظ است که همان جنبۀ وحدت نفس است، آن وحدت نفس است که همۀ این مراتب را با همدیگر حفظ میکند؛ نفس در مرتبۀ خیال خود مُتخیِّل است، در مرتبۀ وهم خود مُتوهّم است، در مرتبۀ عقل خود عاقل است، در مرتبۀ خفاء و سرهم همان عالَم نورانی و تجرّدش است. پس ما در تمام این مراحل یک وحدت و ریسمانی داریم که این مراتب را به همدیگر پیوند داده است، آن ریسمان، اتّحاد و وحدت خود نفس است.
کار نفس بودن ارتباط بین صورت معقوله و نفس
بنابراین نفس بهواسطۀ همان نور فعلی خودش افاضه میکند خیال درست میکند، افاضه میکند وَهم درست میکند، افاضه میکند صورت معقوله درست میکند، افاضه میکند دقیقتر از آن صورت معقوله درست میکند! این افاضه کردن نفس معنای حرفی دارد یعنی خود آن افاضه چیزی غیر از اتّکاء به خودش چیزی نیست، معنای حرفی همین است.
معنای حرفی یعنی ابتدائیّت در «سِرتُ مِن البصرة إلی الکوفة»؛ ابتدائیّت چیزی غیر از «بصره» و «سِرتُ» نیست، اگر ما «سِرتُ» و «بصره» را برداریم ابتدائیّت «مِن» هم از بین میرود. پس «مِن» وقتی خودش را نشان میدهد که «بصره» و «سِرتُ» در کار باشند، یعنی آنوقت تازه ما میفهمیم که این «مِن» چه معنایی دارد.
بنابراین وقتی ما معنای نور فعلی نفس را میفهمیم که نفس در اینجا یک کار، یک افاضه و اِعمالی کرده باشد، آن وقت است که ما میبینیم در اینجا یک کاری انجام شده است و میفهمیم در اینجا یک ارتباطی بین صورت معقوله و بین نفس وجود دارد، ولی در واقع ارتباط بین صورت معقوله و نفس غیر از همان کار نفس چیز دیگری نیست. وقتی که این نور فعلی که همان اِعمال نفس است قوام و ظهوری ندارد، گفته میشود که اتّحاد مُدرِک با مُدرَک برقرار میشود.

