جلسه ۵۴
توضیحات:
اشکالات بر اتحاد عاقل به معقول
جلسه ۵۴
13عَرَض یا جوهر بودن مُدرکات نفس
شما یک بادکنک را درنظر بگیرید؛ اگر یک فوت داخل آن بکنید یک مقدار بزرگ میشود، اگر فوت دوم را بکنید یک مقدار دیگر بزرگ میشود، اگر فوت سوم و چهارم را بکنید همینطور بزرگتر میشود! این بادکنک در همۀ مراحل یک بادکنک است و بادکنک دیگری به این اضافه نشده است بلکه خود این یک بادکنک تغییر کرده است. این مثال را از باب تشبیه بهکار میبرم و الاّ این قیاس معالفارق است چون الآن باد است که داخل این رفته است و آن را بزرگ کرده است. ولی بههرصورت بادکنک دیگری به این اضافه نشده است بلکه خودش است که کِش پیدا کرده است، پس اگر کوچک بشود باز خود بادکنک است و اگر بزرگ بشود باز هم خود بادکنک است.
نفس هم همینطور است، یعنی نفس بهواسطۀ اطلاع بر معلوماتی که غیر خودش هستند همینطور خودش را بزرگ میکند، بزرگ کردن یعنی به تجرد نزدیک کردن! چون انسان اگر تجرد تام داشته باشد دیگر به فعلیّت تام رسیده است و دیگر معنا ندارد که به کمال دیگری برسد.
پس نفس برای رسیدن به تجرد تام و به کمالِ مطلق همینطور میآید در خودش دگرگونی ایجاد میکند، دگرگونی یعنی یک قدم از کثرت به تجرد برداشتن و بعد قدم دوم را برداشتن! و این در صورتی پیدا میشود که نفس، مُدرکات خودش را زیاد بکند و نکته در همینجا پیدا میشود؛ حالاکه این مدرکات زیاد میشوند آیا باید جنبۀ عَرَضی داشته باشند یا جنبۀ جوهری؟ جنبۀ عَرَضی که به جوهر کاری ندارد چون جنبۀ عَرَضی فقط یک صفتی است که قائم به موضوعی است و وجود یا زوال پیدا میکند ولی باز جوهر سر جای خودش باقی است. آن چیزی که جوهر را عوض میکند و به کمال میرسد باید از سنخ خود همان جوهر باشد تا این جوهر بیاید با آن ضمیمه و دگرگونیهایی که ایجاد کرده است و آنها را داخل در خودش کرده است همینطور بیشتر به تجرد برسد.

