اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

اتحاد عاقل به معقول (3)

جلسه ۵۳

توضیحات:

اتحاد عاقل به معقول (3)

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۵۳

5
  • می‌رویم سراغ آنهایی که به اصطلاح در ردۀ پایین هستند، می‌بینیم که آنها هم می‌گویند که ما را چه به آیین‌نامه؟ ما اصلاً خبر نداریم که چه چیزی هست، به ما می‌گویند این کار را بکن می‌کنیم! پس اینها هم که نشدند. همین‌طور یکی‌یکی بالا می‌رویم، می‌بینیم که اینها هم نهاد نیستند تا می‌رسیم به آن هیئت چند نفری که آنها تصمیم می‌گیرند!

  • نزد یکی از آنها می‌رویم و می‌گوییم: «شما جزء این هیئت چند نفرۀ مثلاً فلان ارگان هستید، آیا شما این‌طوری تصمیم گرفتی؟» آهسته در گوش ما می‌گوید: «راستش من هم از ترس این را امضا کردم!» سراغ آن یکی دیگر می‌رویم و می‌گوییم: «آیا شما در تصویب این آیین‌نامه دخیل بودید؟» می‌گوید: «مجبوریم قبول کنیم، اگر امضا نکنیم ما را از پست برمی‌دارند، پولمان را نمی‌دهند و...!» می‌گوییم: «پس چه کسی این کار را کرده است؟» می‌گویند: «رئیس این کار را کرده است!»

  • خلاصه سراغ آن رئیس می‌رویم و می‌گوییم: «آیا شما فلان کار را کردی؟» حالا یا می‌گوید که خودش کرده است و یا اینکه می‌گوید نه، من هم سری به جایی دارم ولی بالأخره آخر همۀ قضیّه به یک نفر می‌رسد! پس این مخالفت با ارگان برگشتش به یک نفر است، یعنی چون رأیِ متین و عقل وزین ایشان اقتضاء کرده است که الآن مسئله به این قِسم باشد لذا همه ـ از آن بالا تا پایین ـ باید گوش بدهند و هر کسی هم که مخالفت کند به او می‌گویند که مخالفت با ارگان کرده است.

  • قضیّۀ «دستِ طبیعت» هم مثل همین مخالفت با ارگان می‌ماند، که ما هرچه در طبیعت می‌گردیم آن را نمی‌یابیم! می‌گوییم که یک طبیعتی به ما نشان بدهید که آن طبیعت این کارها را به سر ما درآورده است! این پنجره به من چه مربوط است؟! این پنجره، دیوار و درب همدیگر جزءِ طبیعت هستند ولی می‌بینیم که کاری انجام نداده‌اند.

  • از این خانه بیرون و در صحرا می‌رویم؛ آیا آن چغندری که در مزرعه روییده است در من این کار را انجام داده است؟ نه، خود چغندر هم می‌گوید: «من هم محتاج خاک و آب و اینها هستم!» خلاصه می‌بینیم که همۀ اینها را که دستِ طبیعت هستند کنار می‌روند و فقط همه به یک‌جا آدرس می‌دهند و آن دست غیبی است که دارد همه را می‌چرخاند!

/