جلسه ۵۳
توضیحات:
اتحاد عاقل به معقول (3)
جلسه ۵۳
4این درخت میگوید: «کار تو به من چه ربطی دارد؟! من خیلی کار کنم خودم مستقیم بالا میروم ولی به تو کاری ندارم!» اگر به این منار بگوییم: «آیا تو طبیعت هستی؟» میگوید: «بنّا آجرها را روی هم گذاشته و من را درست کرده است، من که طبیعت نیستم!» سراغ آن موش و گربه میرویم، میگویند: «خدا خیرت بدهد! ما خودمان اینقدر برای خودمان دردسر داریم که دیگر نوبت به تو نمیرسد!»
هرکجا میگردیم میبینیم طبیعتی پیدا نمیکنیم و ما نفهمیدیم اینکه میگویند دست طبیعت و قدرتنمایی طبیعت این کار را کرده است، این طبیعت چه چیزی است؟! بالأخره این موزاییک و مصالح که اینجا هستند هم جزئی از طبیعت هستند و شما نمیتوانید آنها را از طبیعت جدا کنید! این کوه و دشت هم طبیعت هستند؛ سراغ خاک و رملِ دشت میرویم و میگوییم: «آیا شما چنین کاری را کردهاید؟» میگوید: «برو بابا! اگر باد بیاید، من را گَرد و پراکنده میکند!»
مخالفت با نهاد و ارگان مثالی دیگر برای عدم استقلال اعیان
مثلاینکه میگویند: «ایشان با فلان ارگان یا فلان نهاد مخالفت کرده است!». میرویم و سؤال میکنیم که منظور شما از مخالفت با نهاد چه چیزی است؟ آیا منظور از نهاد، میز و صندلی آن سازمان است؟ میز و صندلی، در و تخته، دستگاه و میکروفن و امثال اینها که زبان ندارند! اینها را کنار میگذاریم و میگوییم پس منظور میز و صندلی، دیوار و چراغ نیست. بعد میرویم سراغ آن نگهبانی که آنجا در اطّلاعات نشسته است و افراد را راهنمایی میکند؛ میگوییم: «آیا منظور از مخالفت با ارگان، مخالفت با شما است؟» میگوید: «اصلاً من از آییننامه و چیز دیگری خبر ندارم، به من گفتهاند اینجا بنشین و کارت هر کسی که میآید را ببین؛ از هیچ چیزی خبر ندارم!»
میبینیم این هم که نهاد نشد! پس میرویم سراغ آنهایی که مثلاً فرّاش یا آبدارچی هستند، آنها هم میگویند که وظیفۀ ما این است که چایی ببریم، پلّهها را تمیز کنیم، ما را با ارگان چه ارتباطی است! میگوییم پس اینها هم ارگان نشدند.

