اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

اتحاد عاقل به معقول (3)

جلسه ۵۳

توضیحات:

اتحاد عاقل به معقول (3)

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۵۳

3
  • علاوۀ بر این، اشکال دیگری که در اینجا وارد می‌شود این است که عارض باید از نقطه‌نظر علیّت و معلولیّت از سنخ معروض باشد؛ اگر شما در اینجا عارض را کیف نفسانی می‌گیرید، معلول ما جوهر است و جوهر هیچ‌وقت نمی‌تواند علّت برای عَرَض باشد.

  • پس درصورتی‌که علم، کیف نفسانی باشد ـ مانند حالّ و محل، عَرَض و معروض، ظرف و مظروف ـ اشکالاتی که در اینجا هست بار می‌شود.

  • وجود در اعیان یعنی وجود خود شیء

  • مرحوم حاجی در اینجا یک مثالی می‌زند و می‌فرماید:

  • شما وقتی می‌بینید که می‌گویند: «الموجودُ فی العین»؛ شیئی که در اعیان خارجی وجود پیدا کرده است، مثلاً می‌گوییم: «زیدٌ ما هو؟»، بعد در جواب می‌گوییم: «موجودٌ فی العین»؛ یعنی وجودش وجودِ عینی است و وجود او در اعیان است. آیا این جواب ما به این معنا است که اعیان یک ظرفی هستند که این زید در اعیان است؟ آیا ما یک عالَمی بهنام عالَم اعیان داریم که این زید در این عالَم می‌رود؟ یا اینکه این‌طور نیست بلکه زید خودش عینٌ، یعنی ما چیزی غیر از زید نداریم!1

  • تشبیه عدم استقلال اعیان به فاعلیّت طبیعت

  • مانند این اشکالاتی که بعضی‌ها می‌کنند و می‌گویند: «دست طبیعت این کار را انجام داده است!» اگر ما طبیعت را از خدا جدا کنیم دیگر این دست طبیعت کجا است؟! دست و پای طبیعت را به ما نشان دهید! مگر طبیعت غیر از انضمام ذرّاتِ اتمی این عالَم است؟! مگر طبیعت غیر از این، چیز دیگری است؟!

  • ما یک مشت خاک را برمی‌داریم و در دست خودمان می‌گیریم و به آن می‌گوییم: «آیا شما دست طبیعت هستی و دست شما این کار را انجام داده است؟» می‌گوید: «نه، من که چنین کاری نکردم!»، به این خاک می‌گوییم: «آیا تو آن رگ‌های عصبی دقیق را در چشم من قرار داده‌ای تا نور را بگیرند و به مغز برسانند؟» می‌گوید: «برو بابا! یکی دیگر باید بیاید در خود من حیات و قدرت و امثال‌ذلک را ایجاد کند!» این یک مشت خاک را این طرف می‌ریزیم و یک مشت خاک دیگر برمی‌داریم و به آن می‌گوییم: «آیا شما طبیعت هستی و آیا شما این کار را کرده‌اید؟» می‌گوید: «من هم مثل همان خاک قبلی هستم». بعد یک مشت خاک دیگر برمی‌داریم و این خاک‌ها را همین‌طور به‌هم ضمیمه می‌کنیم تا یک کوه می‌شوند، باز آن کوه هم دستش خالی است. اگر سراغ دریا هم برویم مسئله به‌همین نحو است. ما غیر از دریا و کوه و امثال اینها که طبیعت دیگری نداریم! پس این دست طبیعتی که این رگ‌های عصبی دقیق و این رگ‌های مویی خونی دقیق را در چشم من ایجاد کرده است کجاست؟ این نظام عجیبی که حالا در خلقت ظاهری ما است، باطن بماند! این طبیعت را به من نشان بدهید؛ آیا منظور شما از طبیعت، این درخت تبریزی یا این درخت چنار یا این منار است؟ آیا منظورتان این سنگی است که در اینجاست؟ بالأخره این طبیعت کجاست؟ آن را به من نشان بدهید تا من یک طبیعتی غیر از اینها ببینم!

    1. . شرح المنظومه، ج 2، ص 150.
/ 380