اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

وجود ذهنی و پاسخ به اشکال قرار گرفتن یک شیء در دو مقوله

توجیه محقق دوانی و ملاصدرا در کیفیت صدق مقولات در ذهن

14٬046
منظومه

وجود ذهنی و اشکال قرار گرفتن یک شیء در دو مقوله، محور اصلی این جلسه است. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی با طرح اشکال مشهور درباره حقیقت صورت‌های علمی، ابتدا دیدگاه محقق دوانی را بررسی می‌کند که اطلاق «کیف نفسانی» بر علم را از باب تشبیه و مسامحه می‌داند و علم را از مقوله همان معلوم معرفی می‌کند. سپس پاسخ صدرالمتألهین بر پایه تفاوت حمل اولی ذاتی و حمل شایع را توضیح می‌دهد و نشان می‌دهد چگونه این مبنا اشکال اجتماع دو مقوله را برطرف می‌کند. در ادامه، با تبیین نسبت صورت‌های علمی، کلیات عقلی، نفس و اتصال به نفس‌الامر، جایگاه ادراک و اتحاد علم و معلوم روشن می‌شود و نقش ابزارهای مادی در فرایند ادراک نیز تبیین می‌گردد. حاصل این بحث، روشن‌شدن مبانی فلسفی وجود ذهنی و پاسخ به مهم‌ترین اشکال وارد بر آن، بدون گرفتار شدن در تناقض میان مقولات است.

وجود ذهنی و پاسخ به اشکال قرار گرفتن یک شیء در دو مقوله

توضیحات:

وجود ذهنی و اشکال قرار گرفتن یک شیء در دو مقوله، محور اصلی این جلسه است. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی با طرح اشکال مشهور درباره حقیقت صورت‌های علمی، ابتدا دیدگاه محقق دوانی را بررسی می‌کند که اطلاق «کیف نفسانی» بر علم را از باب تشبیه و مسامحه می‌داند و علم را از مقوله همان معلوم معرفی می‌کند. سپس پاسخ صدرالمتألهین بر پایه تفاوت حمل اولی ذاتی و حمل شایع را توضیح می‌دهد و نشان می‌دهد چگونه این مبنا اشکال اجتماع دو مقوله را برطرف می‌کند. در ادامه، با تبیین نسبت صورت‌های علمی، کلیات عقلی، نفس و اتصال به نفس‌الامر، جایگاه ادراک و اتحاد علم و معلوم روشن می‌شود و نقش ابزارهای مادی در فرایند ادراک نیز تبیین می‌گردد. حاصل این بحث، روشن‌شدن مبانی فلسفی وجود ذهنی و پاسخ به مهم‌ترین اشکال وارد بر آن، بدون گرفتار شدن در تناقض میان مقولات است.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

وجود ذهنی و پاسخ به اشکال قرار گرفتن یک شیء در دو مقوله

10
  • متن مرحوم حاجی در خلاصۀ کلام صدرالمتألّهین در بستن طرق اشکال بر وجود ذهنی

  • ثُمَّ شَرَعَ ـ‌قُدِّسَ سِرُّهُ‌ـ فِی سَدِّ ثُغُورِهِ بِما خُلاصَتُهُ: مرحوم صدرالمتألّهین شروع به بیان اشکالات بر وجود ذهنی در اینکه چگونه یک شیء واحد در تحتِ دو مقوله قرار می‌گیرد و جواب دادن می‌کنند، خلاصه اینکه ایشان می‌خواهند با این بیان، اشکالات را دفع بفرمایند. (أنَّ الجُوهَرَ وَ إن أُخِذَ فِی طَبیعَةِ نَوعِهِ کَالإنسانِ ایشان فرموده‌اند که جوهر اگرچه در طبیعتِ نوعش مثل انسان اخذ شده است (یعنی گفته‌ایم: الانسانُ جوهرٌ کذا و کذا) وَ کذا الکَمَّ فِی طَبیعَةِ نَوعِهِ کَالسَّطحِ، و کمّ در طبیعتِ نوع خودش مثل سطح اخذ شده است (و می‌گویید: السطحُ کَمٌّ کذا و کذا) فَقَد حُدِّدا بِما اشتَمِلَ عَلَیهِماپس اینها تعریف آورده شده‌اند به یک تعریفی که مشتمل است بر هر دو ـ یعنی هم بر جوهر و هم بر کمّ ـ وَ کذا فِی بَواقِی الأجناسِ وَ الأنواعِ و همین‌طور در باقی اجناس و انواع. کیف و لو لَم تُؤخَذ فِیها چطور این‌گونه نباشد (یعنی حتماً آنها در طبیعت نوع خود اخذ می‌شوند) زیرا اگر اینها در طبیعت نوع خود اخذ نشوند، لَم یَکُن الأشخاصُ أیضًا جَواهِرًا أو کَمِّیّاتٍ أو غَیرَهُما دیگر اشخاص این انواع هم حقیقتاً و به حمل شایع جواهر یا کمّیّات و یا غیر این دو از مقولات دیگر نمی‌شوند، (پس شما باید جوهر را در تعریف انسان اخذ کنید تا زید و عمرو خارجی هم داخل در جوهر و فرد برای جوهر باشند).بِالحَقِیقَةِ وَ بِالحَملِ الشّایِعِ، حقیقتاً به حمل شایع مَعَ أنّها کَذٰلِک. درحالی‌که آنها این‌طور هستند یعنی واقعاً جوهر هستند لٰکِنَّهُ غیرُ مُجدٍ، لکن اینکه شما جوهر را در تعریف آنها بیاورید فایده ندارد یعنی باعث نمی‌شود که خود این نوع، فرد برای جنس باشد؛ لِأنّ مُجَرِّدَ أخذِ مَفهُومٍ جِنسِیٍّ فِی مَفهُومٍ نُوعِیٍّ زیرا به مجرّد اینکه شما یک مفهوم جنسی را در یک مفهوم نوعی بیاورید و مثلاً بگویید: الانسان جوهرٌ یعنی آن جوهر را در تعریف انسان بیاورید، لا یُوجِبُ إندِراجَ ذلک النُّوعِ فِی ذلک الجِنسِ، باعث نمی‌شود که نوع ما ـ که انسان باشد ـ داخل در تحتِ آن جنس باشد یعنی فرد برای آن باشد، کَإندِراجِ الشَّخصِ تَحتَ الطَّبیعَةِ، همان‌طوری‌که زید داخل در تحتِ طبیعتِ انسان است.وَ لا حَملُهُ شایِعًا عَلَیهِ؛ و حمل جنس بر نوع به حمل شایع هم نیست یعنی نمی‌شود به حمل شایع ما این جوهر را بر انسان حمل کنیم و انسان را فرد برای او قرار بدهیم؛ إذ لَم یَکُن أزیَدَ مِن صِدقِ ذلک الجِنسِ عَلَی نَفسِهِ، زیرا صدقِ جنس بر نوع دیگر بیشتر از این نیست که خود این جنس بر خودش صدق می‌کند یعنی مفهوم جوهر بر خود ذات جوهر صدق می‌کند، حَیثُ لا یُوجِبُ کَونَهُ فَردًا مِن نَفسِهِ، حالا آیا در این‌صورت مفهوم جوهر فردی از آن ذات می‌شود؟! مفهوم جوهر که فرد برای خودش نیست، شیء خارجی فرد است نه خود مفهوم! بَل الإندِراجُ المُوجِبِ لِذٰلِکَ بلکه اندراجی که موجب صدق حمل شایع می‌باشد أن یَتَرَتَّبَ عَلَی المُندَرَجِ آثارَ تِلکَ الطَّبِیعَةِ المُندَرَجِ فِیهَا به این است که بر شیءِ مندرِج، آثار طبیعت مندرجٌ‌فیها مترتّب بشود، یعنی اندراجی که موجب می‌شود یک ذات، فرد برای یک نوع بشود به این نحو است که آثار آن طبیعت مندرجٌ‌فیها ـ یعنی آن طبیعتی که این فرد در او جمع شده است ـ بر مندرِج ـ یعنی آن چیزی که درج شده است ـ مترتّب بشود 

/