
منشأ اختلاف آراء در وجود ذهنی
دو اشکال اساسی بر نظریّۀ کیف نفسانی بودن علم
این درس از سلسله دروس شرح منظومه در موضوع وجود ذهنی است که توسط حضرت استاد آیت الله حاج سید محمد محسن حسینی طهرانی ایراد شده است. ایشان در این درس به بررسی اشکالات زیر مینماید: اشکال اول (اجتماع جوهر و عرض): یک شیء (ماهیّت) در خارج جوهر و محلّ اعراض است، اما همین که در ذهن میآید، قیام به نفس پیدا میکند و عَرَض (حالّ) میشود. این به معنای تبدیل یک ماهیّت به ماهیّت دیگر (جوهر به عرض) است. پاسخ مرحوم حاجی از اشکال اول: عَرَضیّت در اینجا از باب عروض مفهومی و مجازی است، نه تبدیل مقولهای واقعی. اشکال دوم (اجتماع مقولات متقابل): مقولات دهگانه قسیم یکدیگرند و تباین ذاتی دارند. اگر حکما علم را کیف نفسانی بدانند، لازم میآید که یک شیء واحد (صورت جوهر، کم و...) همزمان داخل در دو مقوله (مقوله خودش و مقوله کیف) باشد. این اشکال از اولی سختتر است و عقول را حیران کرده است. نتيجه: این اشکالات دشوار، باعث شده هرکسی راه فراری برای خویش اختیار کند؛ برخی وجود ذهنی را کاملاً انکار کرده، برخی قائل به اشباح شده و برخی نیز به اضافه یا تعلق قائل شدهاند
منشأ اختلاف آراء در وجود ذهنی
5و این عروضی که در اینجا هست عروض مفهومی است نه عروض مقولهای؛ یعنی اشکال در آنجا واقع میشود که ما جوهر را تبدیل به یک عَرَض از مقولات بکنیم، در آنموقع اشکال وارد میشود که یک ماهیّت چطور تبدیل شده است به ماهیّت دیگری که مقابل خودش است؟
تناقض محلّ بودن جوهر با عروضِ به نفس آن مبنای اشکال اول
تلمیذ: آیا در اینجا جوهر تبدیل به کیف نفسانی نشده است؟
استاد: ما در اینجا اصلاً از کیف بحث نمیکنیم، بحث کیف یک بحث دیگری است و ما فعلاً دربارۀ اشکال اول بحث میکنیم. حالا اگر کسی گفت که علم اصلاً کیف نیست و چه کسی گفته که علم کیف است؟! انشاءالله بعداً به این مسئله میرسیم که ما در این مطلب هم حرف داریم! پس ما در اینجا به کیف کار نداریم و بحث اینکه چطور تبدیل به کیف میشود یک اشکال دیگری است. ما فعلاً در اشکال اول صحبت میکنیم که جوهر اگر محلّ است چطور عارض به نفس شده است؟
حالا شما بهجای کیف بگویید این جوهر تبدیل به کم یا وضع شده است، ما در اینجا به این مسئله کاری نداریم. اصلاً ما میگوییم یک مقوله به مقولات دهگانه اضافه میکنیم و اسم آن را عروضِ جوهر بر نفس میگذاریم که نه کیف است، نه کم، نه وضع، نه أین و نه هیچ چیز دیگری! مگر شما نمیگویید که این صورت ذهنیّه قیام به نفس دارد یعنی عارض بر این نفس شده است.
اصلاً ما میگوییم که ما کیف را قبول نداریم، بالأخره همین که میگویید این صورت داخل در ذهن شده است یعنی قیام به نفس پیدا کرده است. حالا اگر کیف هم نباشد ولی بالأخره کنار این نفس ایستاده است. اگر نفس نبود اصلاً این صورت میآمد؟! یعنی صورت به دیوار که نمیخورد بلکه این صورت در نفس میآید؛ حالا یا نفس درستش میکند یا نه، به قول قائلین به اشباح یک صورتی از بیرون خودش انعکاس به نفس پیدا میکند. بالأخره ما یک محلّی را میخواهیم که این صورت به آن محل بچسبد، حالا اسم آن را کیف هم نمیگذاریم. پس همین عروضِ این صورت به نفس، آن را عَرَض میکند.
