اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

بررسی مسئلۀ وحدت حقیقت وجود در مصادر اسلامی (4)

ذکر روایات دالّ بر وحدت حقّۀ حقیقیّه

14٬108
منظومه

در ادامه مبحث دلایل عقلی و نقلی پیرامون وحدت حقیقت وجود حضرت استاد آیت الله حاج سید محمدمحسن حسینی قدس سره به بررسی روایات وارده در این باب می‌پردازند. ایشان با محوریت کتاب توحید شیخ صدوق مسئله وحدت وجود در روایات اهل بیت علیهم السلام را تبیین می‌نماید. حضرت استاد به بیش از 10 روایت در این مورد اشاره نموده و هر کدام را با توضیح دقیق و مختصری توضیح می‌دهند. در این روایات به مسئله کیفیت خلقت موجودات و تجلی ذات پروردگار در این عالم اشاره شده است. نکتع قابل توجه در این درس بیانات دقیق استاد حسینی طهرانی پیرامون مسئله واحدیت و احدیت و تفاوت آنها و همچنین بیان مبانی دقیق فلسفی و عرفانی در مسئله جبر و تفویض می‌باشد. حضرت استاد با تکیه بر مسئله توحید و اینکه تمامی مخلوقات در ذات پروردگار و از ذات پروردگار انشاء شده اند و هیچ بینونت و جدایی بین مخلوق و خالق نیست، راه حل غالب مشکلات فلسفی را مسئله توحید بشمار می‌آورند. در بخشی از این درس استاد به بررسی برخی ادله روایی مخالفین با وحدت وجود پرداخته و روایات مشهور به «خلو» را توضیح می‌دهند.

بررسی مسئلۀ وحدت حقیقت وجود در مصادر اسلامی (4)

توضیحات:

در ادامه مبحث دلایل عقلی و نقلی پیرامون وحدت حقیقت وجود حضرت استاد آیت الله حاج سید محمدمحسن حسینی قدس سره به بررسی روایات وارده در این باب می‌پردازند. ایشان با محوریت کتاب توحید شیخ صدوق مسئله وحدت وجود در روایات اهل بیت علیهم السلام را تبیین می‌نماید. حضرت استاد به بیش از 10 روایت در این مورد اشاره نموده و هر کدام را با توضیح دقیق و مختصری توضیح می‌دهند. در این روایات به مسئله کیفیت خلقت موجودات و تجلی ذات پروردگار در این عالم اشاره شده است. نکتع قابل توجه در این درس بیانات دقیق استاد حسینی طهرانی پیرامون مسئله واحدیت و احدیت و تفاوت آنها و همچنین بیان مبانی دقیق فلسفی و عرفانی در مسئله جبر و تفویض می‌باشد. حضرت استاد با تکیه بر مسئله توحید و اینکه تمامی مخلوقات در ذات پروردگار و از ذات پروردگار انشاء شده اند و هیچ بینونت و جدایی بین مخلوق و خالق نیست، راه حل غالب مشکلات فلسفی را مسئله توحید بشمار می‌آورند. در بخشی از این درس استاد به بررسی برخی ادله روایی مخالفین با وحدت وجود پرداخته و روایات مشهور به «خلو» را توضیح می‌دهند.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

بررسی مسئلۀ وحدت حقیقت وجود در مصادر اسلامی (4)

11
  • باز هم روایت دیگری دربارۀ صمد دارد که:

  • «فهو واحدٌ صَمدٌ قدّوسٌ یَعبُدُه کلُّ شیءٍ و یَصمِدُ إلیه کلُّ شیءٍ»؛1 همه به او برمی‌گردند و اتّکاء به او دارند؛ یعنی در وجود خودشان، تدلّی و اتّکاء به وجود او دارند. این معنا هم معنای صمد است و تقریباً می‌توانیم بگوییم که همۀ این روایات، حکایت از یک معنا می‌کنند.

  • یا روایت «السیّدُ المَصمودُ الیه فی القَلیل و الکثیرِ»؛2 در همه چیز به او رجوع می‌شود و او استغنای ذاتی دارد، ولی هیچ‌یک از اشیاء استغناء ندارند بلکه فقر ذاتی دارند.

  • روایت هفتم: بیان حدوث ذاتی اشیاء

  • دو دسته از روایات دیگر هم داریم که در همین مورد هستند، منتها بنده آنها را نیاوردم. همان روایاتی که دلالت می‌کنند بر اینکه «کان اللهُ و لم یَکُن معه شیءٌ»3 که حدوث ذاتی تمام اشیاء را می‌رسانند، که کینونیّت پرودگار قبل از تکوّن کینونیّت اشیاء است.

  • در کنار این روایت، روایات دیگری داریم که «و الآن کما کان»؛4 الآن هم همین‌طور است. در معنای روایت «و الآن کما کان» هم خیلی روایت داریم، که الآن هم همین‌طور است.5

  • بعضی از آن روایات را خواندیم. البتّه اگر در همین روایاتی که عرض شد، ملاحظه بکنید، این عبارت را می‌یابید که مسئله در نعت پرودگار، مسئلۀ قدمت نیست، بلکه در اینجا مسئله همیشه به‌صورت نعت استمراری است؛ یعنی هم در سابق پرودگار به همۀ این نعوت، متحقّق بود و هم الآن متحقّق است و هم آینده! یعنی همیشه یک معنای سرمدی و ابدی و ازلی در نعوت پرودگار ملاحظه می‌شود.

  • به‌عبارت‌دیگر تغیّر و تبدّل ذاتی به این معنا که در یک زمانی بوده است و الآن نیست، صورت نگرفته است بلکه در همۀ این موارد چه قبلاً و ازلاً و چه بعداً و ابداً که هر دوی اینها سرمد می‌شود، نعوت پروردگار به معنای قوام ذاتی اشیاء به وجود پرودگار است؛ یعنی از نظر ذات قائم هستند، نه از نقطه‌نظر بقاء و.... یعنی اصلاً ذات اینها قائم است به وجود او و قیامِ معلول به علّت در همۀ اینها به چشم می‌خورد.

    1.  التوحید للصدوق، ص94.
    2.  همان.
    3.  همان، ص 145:
      أبی رحِمهُ الله قال حدّثنا محمدُ بنُ یحیی العطّارُ عن محمدِ بن الحسینِ بن أبی الخطّابِ عن ابنِ أبی عُمَیرٍ عن هشام بنِ سالمٍ عن محمد بنِ مُسلمٍ عن أبی جعفرٍ علیه السّلام قال سَمعتُه یقولُ: «کان اللهُ و لا شی‌ءَ غیرُه و لم یَزلْ عالِمًا بما کوَّن فعِلمُهُ به قبلَ کونِهِ کَعلمِهِ به بعدَ ما کوَّنَه»
      همان، ص 66:
      حدّثنا علیُّ بنُ أحمدَ بنِ محمدِ بنِ عِمرانَ الدّقّاقُ رحِمهُ الله قال حدّثنی محمدُ بنُ أبی عبدِ الله الکوفیُّ عن محمدِ بنِ إسماعیلَ البَرمَکیِّ عن الحسینِ بن الحسنِ قال حدّثنی أبو سُمَینَةَ عن إسماعیلَ بنِ أبانٍ عن زیدِ بنِ جُبَیرٍ عن جابرٍ الجُعفیِّ قال: جاء رجلٌ مِن علماءِ أهلِ الشّام إلی أبی جَعفرٍ علیه السّلام، فقال: جئتُ أسألُکَ عن مسألةٍ لم أجِدْ أحدًا یُفسّرُها لی و قد سألتُ ثلاثةَ أصنافٍ مِن النّاس؛ فقال کلُّ صنفٍ غیرَ ما قال الآخَرُ. فقال أبو جعفرٍ علیه السّلام: و ما ذلک؟ فقال: أسألُک ما أوّلُ ما خَلقَ اللهُ عزّوجلّ مِن خلقِه؛ فإنّ بعضَ مَن سألتُهُ قال القُدرةُ و قال بعضُهم العلمُ و قال بعضُهم الرّوحُ. فقال أبو جعفرٍ علیه السّلام: ما قالوا شیئًا أُخبِرُک أنّ اللهَ علا ذکرُه کان و لا شی‌ءَ غیرُه و کان عزیزًا و لا عِزَّ لأنّه کان قبلَ عِزِّه و ذلک قولُه: ﴿سُبۡحَٰنَ رَبِّكَ رَبِّ ٱلۡعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ﴾* و کان خالقًا و لا مخلوقَ فأوّلُ شی‌ءٍ خلقَه مِن خلقِه الشّی‌ءُ الّذی جمیعُ الأشیاءِ منه و هو الماءُ. فقال السّائلُ: فالشّی‌ءُ خلقَه مِن شی‌ءٍ أو مِن لا شی‌ءٍ؟ فقال: خلقَ الشی‌ءَ لا مِن شی‌ءٍ کان قبلَه و لو خلقَ الشی‌ءَ مِن شی‌ءٍ إذًا لم یکنْ له انقطاعٌ أبدًا و لم یزلْ اللهُ إذًا و معه شی‌ءٌ و لکن کان اللهُ و لا شی‌ءَ معه، فخلق الشی‌ءَ الّذی جمیعُ الأشیاءِ منه و هو الماءُ.»
      همان، ص 186:
      حدّثنا علیُّ بنُ أحمدَ بنِ محمدِ بنِ عِمرانَ الدَّقّاقِ رحِمهُ الله قال حدّثنا محمدُ بنُ یعقوبَ الکلینیُّ قال حدّثنا علیُّ بنُ محمدٍ عن محمدِ بنِ عیسی عن الحسینِ بنِ خالدٍ عن أبی الحسنِ الرّضا علیه السّلام أنّه قال: «اعلَمْ علّمَک اللهُ الخیرَ أن اللهَ تبارکَ و تعالی قدیمٌ و القِدمُ صفةٌ دلّتِ العاقلَ علی أنّه لا شی‌ءَ قبلَه و لا شی‌ءَ معهُ فی دَیْمومیَّتِه فقد بان لنا بإقرارِ العامّةِ مع معجزةِ الصّفةِ أنّه لا شی‌ءَ قبل اللهِ و لا شی‌ءَ مع اللهِ فی بقائِه و بَطَلَ قولُ مَن زعمَ أنّه کان قبلَه أو کان معه شی‌ءٌ» الخ.
      * سوره صافّات (37) آیه 180.
    4.  روح مجرّد، ص 192:
      ذکر مسانید روایت «کان اللهُ وَ لَم یَکُنْ مَعَهُ شَیْ‌ءٌ، وَ الانَ کَما کان»:
      مرحوم صدوق در کتاب «توحید» باب نفی المکان و الزّمان و الحرکة عنه تعالی ص 178 و 179؛ و مرحوم ملاّ محسن فیض در کتاب «وافی» ج1، از طبع حروفی اصفهان، مکتبة الإمام امیرالمؤمنین علیه السّلام در ابواب معرفة الله، بابُ إحاطتِه بکلِّ شیء، ص403؛ و مرحوم مجلسی در کتاب «بحار الأنوار» طبع حروفی، ج3، در کتاب توحید، باب14: نفی الزّمان و المکان و الحرکة و الانتقال عنه تعالی، ص 327، حدیث 27؛ و این دو نفر از «توحید» صدوق، و صدوق از علیّ بن أحمد بن محمد بن عمران دَقّاق از محمد بن أبی عبدالله کوفی از محمد بن إسمعیل برمکی از علیّ بن عباس از حسن بن راشد از یعقوب بن جعفر جعفری از أبی ابراهیم موسی بن جعفر علیهما السّلام روایت می‌کند که:
      أنَّهُ قال: إنَّ اللهَ تَبارَکَ وَ تَعالَی کان لَمْ یَزَلْ بِلا زَمانٍ وَ لا مَکانٍ، وَ هو الانَ کَما کان؛ لا یَخْلو مِنْهُ مَکانٌ، وَ لا یَشْغَلُ (در «وافی» و «بحار»: لا یَشْتَغِلُ) بِهِ مَکانٌ، وَ لَا یَحِلُّ فی مَکانٍ. مَا یَکُونُ مِن نَجْوَی ثَلثَةٍ إِلَّا هو رَابِعُهُمْ وَ لَا خَمْسَةٍ إِلَّا هو سَادِسُهُمْ وَ لَآ أَدْنَی مِن ذلِکَ وَ لَآ أَکْثَرَ إِلَّا هو مَعَهُمْ أَیْنَ مَا کَانُوا؛ لَیْسَ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ خَلْقِهِ حِجابٌ غیرُ خَلْقِهِ؛ احْتَجَبَ بِغَیْرِ حِجابٍ مَحْجوبٍ؛ وَ اسْتَتَرَ بِغَیْرِ سِتْرٍ مَسْتورٍ؛ لا إلَهَ إلّا هو الْکَبیرُ الْمُتَعالِ.
      حضرت استاذنا العلاّمة آیةالله طباطبائی قدَّس الله نفسَه الشّریفه در کتاب «توحید» نسخه خطّی حقیر، ص 6 آورده‌اند که: کَما فی حَدیثِ موسَی بْنِ جَعْفَرٍ عَلَیْهِما السَّلامُ: «کان اللهُ وَ لا شَیْ‌ءَ مَعَهُ؛ وَ هو الانَ کَما کان.»
      و در «جامع الاسرار» مرحوم سید حیدر آملی در دو جا این عبارت را ذکر فرموده است که: کان اللهُ وَ لَمْ یَکُنْ مَعَهُ شَیْ‌ءٌ وَ الانَ کَما کان. اول در صفحه 56، شماره 112 در اصل اول قاعده اولی: و بالنَّظر إلی هَذا المَقامِ قال أربابُ الکَشف و الشُّهودِ: التَّوحیدُ إسقاطُ الإضافاتِ؛ و قال النَّبیّ صلَّی الله علیه و ءَالِهِ و سلَّم: کان اللهُ وَ لَمْ یَکُنْ مَعَهُ شَیْ‌ءٌ. و قال الْعارفُ: (و هو) الانَ کما کان؛ لِانَّ الإضافاتِ غیرُ مَوجودةٍ کَما مَرَّ. و أیضًا «کان» فی کَلامِ النَّبیّ صَلّی اللهُ علیه و ءَالِه و سلَّم بِمَعنی الحالِ، لا بِمَعنَی الْماضی؛ مِثلَ کان اللهُ غَفُورًا رَحِیمًا.
      دوم در اصل سوم، ص 696، شماره 181: لانَّه تعالَی دآئِمًا (هو) عَلی تَنَزُّهِهِ الذّاتیِّ و تَقدُّسِه الازَلیِّ؛ لِقَوله علیه السّلام: کان اللهُ وَ لَمْ یَکُنْ مَعَهُ شَیْ‌ءٌ، وَ لِقول (بَعْضِ) عارِفی امَّتِه: و الانَ کَما کان. و مراد از بعض عارِفی امّتِه حضرت موسی بن جعفر علیهما السّلام می‌باشند.
      در «کلمات مکنونه» فیض طبع حروفی در ضمن کلمةٌ فیها اشارةٌ إلی لِمّیّةِ الإیجاد و أنّه أمرٌ إعتباریٌّ، ص 33 وارد است که: و چون تعیّن امری اعتباری است، ظهور آن به‌واسطه نوری است که در مراتب ساری است. جُنَید که حدیث کان اللهُ وَ لَمْ یَکُنْ مَعَهُ شَیْ‌ءٌ شنید، گفت: الانَ کَما کان. و همانا این ضمیمه در حدیث مندرج است و کانَ الله در آن، از قبیل وَ کان اللهُ عَلِیمًا حَکِیمًا است.
      و چون در «بحار الأنوار» طبع حروفی حیدری، ج 4 (کتاب توحید، باب 4 از أبواب أسمآئه تعالَی) حدیث 34، ص 305 مرحوم مجلسی 8 بیت از امیرالمؤمنین علیه السّلام را از «توحید» صدوق در پاسخ ذعلب نقل می‌کند که در پایان خطبه‌ای بیان فرموده‌اند و اول آنها این است:
      وَ لَم یَزَلْ سیّدی بِالْحَمْدِ مَعروفًا ** وَ لَم یَزَلْ سیّدی بِالْجودِ مَوصوفًا
      حضرت استاذنا العلاّمه در تعلیقه فرموده‌اند: الاشعارُ مِنْ أحْسنِ الدَّلیل علَی أنَّ الْخِلقَةَ غیرُ مُنقطِعَةٍ مِن حَیثُ أوّلِها، کَما أنَّها کَذلکَ مِن حیثُ ءَاخِرِها.
    5.  التوحید للصدوق، ص 178:
      حدّثنا علیُّ بن أحمدَ بنِ محمدِ بنِ عِمرانَ الدّقّاقُ رحِمهُ الله قال حدّثنا محمدُ بنُ أبی عبدِ الله الکوفیُّ قال حدّثنا محمدُ بنُ إسماعیلَ البَرْمکیُّ عن علیِّ بن العباسِ عن الحسن بن راشدٍ عن یعقوبَ بنِ جعفرٍ الجعفریِّ عن أبی إبراهیمَ موسی بنِ جعفرٍ علیه السّلام أنّه قال: «إن اللهَ تبارکَ و تعالی کان لم یزلْ بلا زَمانٍ و لا مکانٍ و هو الآنَ کما کان» الخ.
      الاحتجاج للطبرسی، ج 2، ص 407:
      فقال أبو الحسن علیه السّلام: «هو اللهُ فی السّماوات و فی الأرضِ و هو الّذی فی السّماء إلهٌ و فی الأرضِ إلهٌ و هو الّذی یُصوِّرُکُم فی الأرحامِ کیف یشاءُ و هو معکم أینما کُنتم و هو الّذی استَویٰ إلی السّماء و هی دخانٌ و هو الّذی استویٰ إلی السّماء فسوّاهُنّ سبعَ سماواتٍ و هو الذی استویٰ عَلی العرشِ قد کان و لا خلقَ و هو کما کان» الخ.
/