اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

وحدتِ حقیقت وجود و عقیدۀ مشائین دربارۀ وجود

0
منظومه
منظومه

درس بیست و هفتم از سلسله دروس شرح منظومه حضرت استاد حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدس سره،‌ دومین جلسه از مجموعه مباحث غرر فی بیان الأقوال فی وحدة حقیقة الوجود و کثرتها می‌باشد. در این جلسه حضرت استاد به بررسی و نقد نظر مشائین پیرامون وحدت حقیقت وجود پرداخته‌اند. در ابتدای درس استاد با تاکید بر این نکته که مسئله وحدت وجود صرفا یک مسئله نظری نبوده بلکه تعین خارجی دارد، این موضوع را با مثالی از دریا و موج توضیح می‌دهند. در ادامه ایشان تعدد مظاهر وجود را تاکیدی بر وحدت حقیقت وجود دانسته و به تبیین این موضوع می‌پردازند. ادامه بحث در این جلسه به نقد نظریه برخی از مشائین پیرامون وجود اختصاص دارد. حضرت استاد حسینی طهرانی در نقد این نظریه که وجود عبارتست از حقایق متباینه در ذات سخن را شروع کرده و به طور مفصل به بررسی این نظریه و ریشه‌یابی آن پرداخته اند. حضرت استاد در پایان با توجه به سوال برخی از تلامذه به توضیح معنای لابشرط و بشرط‌لا در مبحث وحدت وجود پرداخته و نمونه‌های از داستان‌های مشهور تاریخی را به عنوان شواهدی بر وحدت وجود و عدم فرق بین ماده و مجرد در این مبحث بیان می‌نمایند.

وحدتِ حقیقت وجود و عقیدۀ مشائین دربارۀ وجود

8
  • چون فهم و بصیرت و معرفت ما برای رسیدن به یک شیئی از ما به‌الإشتراک و ما به‌الإمتیاز است، درحالی‌که فرض شما این است که هیچ مابه‌الاشتراکی بین آنها نیست. پس ما چگونه می‌توانیم به حقیقت یک شیء راه پیدا بکنیم؟ هیچ راهی باقی نمی‌ماند!

  • این حرف مثل این است که آدمی را در اطاقی ببرند و چشمش را ببندند و بعد دستش را هم ببندند و در یک گوشه به دیوار میخ بکنند، آن‌وقت به او بگویند: به ما بگو در این اطاق چه چیزهایی است؟ می‌گوید: یا چشمم را باز کنید یا اقلاً دستم را باز کنید و میخ را از پایم بیرون بکشید تا بلند بشوم و با دست زدن بگردم، ببینم که اینجا چه چیزی است؟!

  • این حقایقی هم که با همدیگر تباین ذاتی دارند و هیچ مابه‌الاشتراکی هم با همدیگر ندارند، جناب آقایان شما به ما بگویید که راه معرفتِ ما به این وجود چگونه است؟! چون ما از ما به‌الإشتراک و مابه‌الافتراق به اشیاءخارجی می‌رسیم، نه از آن چیزی که تباین ذاتی با ما دارد.

  • معرفت مخلوق به پروردگار بر اساس مشترکات و فرق‌ها

  • حتّی ما در وجود خودمان به اندازه‌ای به پروردگار معرفت پیدا می‌کنیم که به آن اندازه، ما به‌الإشتراک و مابه‌الافتراق بینِ خود و پروردگار حسّ کرده‌ایم؛ مثلاً می‌بینیم که ما وجود داریم، پس خدا هم باید وجود داشته باشد. می‌بینیم که در این مفهوم با هم شریک هستیم، پس می‌گوییم: خدایا این مقدار را فهمیدم که اقلاً هستی!

  • بعد می‌آییم سراغِ این قضیّه و مسئله که ما از کجا آمده‌ایم؟ چون می‌بینیم که ما بالأخره ممکن هستیم و ممکن هم نیاز به علّت دارد، پس باید یک واجبی باشد که علةالعلل باشد؛ یعنی واجب‌الوجودی را هم برای خدا اثبات می‌کنیم. بعد می‌گوییم: ما که نبودیم، او ما را درست کرده است، پس یک صفت خالقیّت هم برای خدا اثبات می‌کنیم.

  • همین‌طور از خودمان جلوتر می‌رویم و روی خدا مایه می‌گذاریم و یک صفت به او اضافه می‌کنیم، تا اینکه می‌گوییم که خدا:« واجب‌الوجود است، خالق است، رازق است، عالم است، حیّ است، قدیم است، حادث نیست و...»؛ یعنی خلاصه برای توصیفِ خدا و در مقابل اسم خدا، همۀ اینها را می‌آوریم.