
وحدتِ حقیقت وجود و عقیدۀ مشائین دربارۀ وجود
درس بیست و هفتم از سلسله دروس شرح منظومه حضرت استاد حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدس سره، دومین جلسه از مجموعه مباحث غرر فی بیان الأقوال فی وحدة حقیقة الوجود و کثرتها میباشد. در این جلسه حضرت استاد به بررسی و نقد نظر مشائین پیرامون وحدت حقیقت وجود پرداختهاند. در ابتدای درس استاد با تاکید بر این نکته که مسئله وحدت وجود صرفا یک مسئله نظری نبوده بلکه تعین خارجی دارد، این موضوع را با مثالی از دریا و موج توضیح میدهند. در ادامه ایشان تعدد مظاهر وجود را تاکیدی بر وحدت حقیقت وجود دانسته و به تبیین این موضوع میپردازند. ادامه بحث در این جلسه به نقد نظریه برخی از مشائین پیرامون وجود اختصاص دارد. حضرت استاد حسینی طهرانی در نقد این نظریه که وجود عبارتست از حقایق متباینه در ذات سخن را شروع کرده و به طور مفصل به بررسی این نظریه و ریشهیابی آن پرداخته اند. حضرت استاد در پایان با توجه به سوال برخی از تلامذه به توضیح معنای لابشرط و بشرطلا در مبحث وحدت وجود پرداخته و نمونههای از داستانهای مشهور تاریخی را به عنوان شواهدی بر وحدت وجود و عدم فرق بین ماده و مجرد در این مبحث بیان مینمایند.
وحدتِ حقیقت وجود و عقیدۀ مشائین دربارۀ وجود
7آیا این «و»، «ج»، «و»، «د» اصلاً در عالم ذهن نه در عالم خارج، باید یک مابإزائی داشته باشند یا نه؟ اگر بگویید که این وجود دارد و آن هم وجود دارد و آن مابإزاء تحیّز است؛ یعنی هر دو اینها مکان گرفتهاند، ولی خودشان با همدیگر اختلاف ذاتی دارند. در اینصورت خودِ همان مکان گرفتن، ما بهالإشتراک اینها میشود. درحالتیکه وجود از مکان بالاتر است؛ چون وجود هم مادّه و هم فوقِ مادّه که فوق مکان است را شامل میشود.
عدم ادراکِ وجود لازمۀ قول به تباین ذاتی حقایق
پس بالأخره ما باید در حملِ وجود بر این اشیاء خارجی، یک مصداقی از او داشته باشیم که آن مصداق در همۀ افراد باشد، تا به اعتبارِ آن مصداق بگوییم که این وجود در حمل شایع به همۀ آن اشیاء حمل میشود. درحالتیکه آقایان میگویند که این افرادِ وجود، حقایق متباینه هستند و هیچکدام از افراد وجود، هیچ مابهالاشتراکی با فردِ دیگر از وجود ندارند و هر وجودی برای خودش یک دم و دستگاه و حکومت مستقلّی دارد. مثل هر کمیتهای برای هر محلی؛ که یک حکومت مستقلی داشت او میگرفت و آن یکی آزاد میکرد. خیلی خوب است! آن یکی میزد و آن یکی اعدام میکرد. جرم، جرم واحد این میکشد و آن میزند و آن یکی دیگر آزاد میکند. در [کشور] بورکینافاسو یک همچنین قانونی هم نبوده و نخواهد بود! این وجود هم همین است. این وجود هم همین است. کار وجود هم کار کمیته است؛ یعنی بهترین معرِّف وجود این است که بگوییم؛ الوجود ماهو؟ الوجودُ هو الکمیته البتّه بنا بر نظر مشّائین! ولی خب بنابر مسلک صحیح حکومتش فرق میکند!
بنا بر نظر مشّائین هر کدام از این وجودها برای خودش یک حقیقت متمایزی است و یک بساطتی دارد که ما بساطت آن را نمیدانیم؛ چون وقتی که اینها حقایق متباینه باشند، یعنی اگر این یکی، حقیقت متباین داشته باشد و آن یکی هم، یک حقیقت متباین داشته باشد، دیگری هم، یک حقیقت مباین داشته باشد، در اینصورت ما هیچ ادراکی از آنها پیدا نمیکنیم.
