
وحدتِ حقیقت وجود و عقیدۀ مشائین دربارۀ وجود
درس بیست و هفتم از سلسله دروس شرح منظومه حضرت استاد حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدس سره، دومین جلسه از مجموعه مباحث غرر فی بیان الأقوال فی وحدة حقیقة الوجود و کثرتها میباشد. در این جلسه حضرت استاد به بررسی و نقد نظر مشائین پیرامون وحدت حقیقت وجود پرداختهاند. در ابتدای درس استاد با تاکید بر این نکته که مسئله وحدت وجود صرفا یک مسئله نظری نبوده بلکه تعین خارجی دارد، این موضوع را با مثالی از دریا و موج توضیح میدهند. در ادامه ایشان تعدد مظاهر وجود را تاکیدی بر وحدت حقیقت وجود دانسته و به تبیین این موضوع میپردازند. ادامه بحث در این جلسه به نقد نظریه برخی از مشائین پیرامون وجود اختصاص دارد. حضرت استاد حسینی طهرانی در نقد این نظریه که وجود عبارتست از حقایق متباینه در ذات سخن را شروع کرده و به طور مفصل به بررسی این نظریه و ریشهیابی آن پرداخته اند. حضرت استاد در پایان با توجه به سوال برخی از تلامذه به توضیح معنای لابشرط و بشرطلا در مبحث وحدت وجود پرداخته و نمونههای از داستانهای مشهور تاریخی را به عنوان شواهدی بر وحدت وجود و عدم فرق بین ماده و مجرد در این مبحث بیان مینمایند.
وحدتِ حقیقت وجود و عقیدۀ مشائین دربارۀ وجود
6اگر منبابمثال یک نَعلی سیاه است و یک پاکتی هم سیاه است؛ در اینصورت ما میگوییم که هر دو اینها سیاه هستند. پس باید مابهالانتزاع و مصداقِ این سیاهی در هر دو یکی باشد و الاّ پاکت، نایلون است و جنس آن از نفت است و این نَعل، چرم است و جنس آن از حیوان است. البتّه اینها اختلاف ذاتی دارند و اصلاً این ربطی به آن ندارد، ولی یک ما بهالإشتراک به عنوان تحقّق عَرَض در هر دو اینها وجود دارد، که ما به لحاظ همان ما بهالإشتراک میتوانیم سیاهی را بر هر دو حمل کنیم. یعنی این أسود عرضی محمول بالضّمیمه است؛ ما أسود را بر اینها به لحاظ سواد حمل کردیم؛ یعنی مابإزاء سیاهی در هر دو اینها وجود دارد.
حالا اگر منبابمثال ما یک امری را بر هر دو اینها بار کنیم، درحالتیکه هیچکدام از این دو با همدیگر از این نقطهنظر اشتراکی ندارند؛ مثلاً میگوییم که این کتاب و این میز هر دو مجرّد هستند، درحالیکه بین کتاب و میز هیچ اشتراکی از این نقطهنظر وجود ندارد، که شما بخواهید تجرد را به آن لحاظ بار بکنید.
یا مثلاً میگوییم که کتاب و میز هر دو سفید هستند، درحالیکه الآن نه کتاب سفید است و نه این میز سفید است. پس شما این سفیدی را به چه لحاظی به هر دو اینها بار میکنید؟ اگر به لحاظ این کتاب بار میکنید؛ که این، محکیّ و مصداقی ندارد. و اگر به لحاظ میز بار میکنید؛ که این قضیّه، قضیّۀ کاذبه است، چون میز، سفید نیست.
پس همانطوریکه اگر شما بخواهید یک عرضی از عوارض خارجی را بر یک ذاتی حمل بکنید، باید منشأ حمل این عَرَض بر آن ذات وجود داشته باشد، همینطور اگر شما بخواهید یک مفهومی را ـ به قول اینها به عنوان خارجِ محمول، مثل زوجیّت که خارج برای اربعه است ـ بر این اشیاء خارجی حمل بکنید، معنا ندارد که با آن شیء خارجی هیچ مابهالاشتراکی نداشته باشد. چون شما به این دو شیء بسیط، وجود میگویید؛ یعنی هم به این میگویید وجود و هم به آن میگویید وجود.
