اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

بررسی دلیل پنجم بر زیادی وجود بر ماهیت

و نقد قول به جزئیّت وجود برای ماهیّت

0
منظومه
منظومه

درس بیست و چهارم از سلسله دروس شرح منظومه حضرت استاد آیت الله حاج سید محمد محسن حسینی طهرانی قدس سره، آخرین جلسه از مبحث زیادت وجود بر ماهیت است. ایشان در این جلسه به آخرین دلیل مرحوم سبزواری بر این مدعی پرداخته است. تسلسل ناشی از اینکه وجود را جزئی برای ماهیت بدانند دلیل پنجم مصنف برای زیادت وجود بر ماهیت است. حضرت استاد به تبیین کیفیت ایجاد تسلسل بنابر هر دو نظریه اصالة الوجود و اصالة الماهیة پرداخته و در پایان تفکیک این مطلب را امری لغو توسط مصنف می‌دانند. در ادامه استاد حسینی طهرانی به برخی اشکالات وارده در این موضوع پاسخ داده و لزوم تسلسل را از هر جهت تبیین می‌نمایند. در این بخش از شرح منظومه مرحوم سبزواری به نتیجه‌گیری نهایی و ذکر برخی نکات پیرامون موضوع می‌پردازند. بررسی عدم عینیت مفهوم وجود و ماهیت، بیان مراحل سه گانه در تصور مفهوم وجود، تغایر مفهومی و خارجی بین وجود و ماهیت، و در پایات توضیح معنای عام سِعیّ و منطقی از جمله نکات پایانی این میحث می‌باشد. در انتها حضرت استاد حسینی طهرانی به تطبیق و مرور باقیمانده متن از شرح منظومه پرداخته و در خالا این تطبیق به نکاتی اشاره می‌فرمایند.

بررسی دلیل پنجم بر زیادی وجود بر ماهیت

9
  • یک‌دفعه شاه عباس پشت سرش را نگاه می‌کند و می‌بیند که یک جوانِ بختیاری پا به پایش دارد می‌آید و هرچه او می‌تازاند این هم می‌آید. شاه عباس می‌پرسد که اسمت چیست؟ می‌گوید که اسمم امام‌قلی است. خلاصه می‌گوید که تو پیش من باش که به درد من می‌خوری! و او را پیش خودش نگه می‌دارد تا اینکه لشکر می‌رسد. کم‌کم ارتقاء پیدا می‌کند و همین‌طور مقامش بالا می‌رود تا اینکه در این جنگ‌ها خان می‌شود. امام‌قلی‌خان از اول که خان نبوده است، در ابتدا امام‌قلی بوده است. نقل می‌کنند که به جایگاهی در نزد شاه عباس می‌رسد که شاه عباس حاضر نبوده بی وضو اسمش را بیاورد! یعنی این‌قدر پیش شاه عباس مقرّب بوده است.

  • بعد از این که شاه عباس از دار دنیا رفت و نوبت به شاه عباس دوم و شاه صفی رسید، این امام‌قلی‌خان ـ که متأسّفانه آدم یک بُعدی و یک‌طرفه بوده و چند طرفه نبوده است! ـ در مقابل شاه صفی ایستاد و شروع کرد به اعتراض کردن که این چه دستوراتی است که می‌فرستی؟! مملکت را داری نابود می‌کنی! خدا پدر شاه عباس را بیامرزد که آدم مملکت‌داری بود!

  • گفتند: عجب! دم درآوردی [صاحب‌نظر شده‌ای]؟! در مقابل اعلیٰ‌حضرت شاه صفی دم در‌آوردی اظهار نظر می‌کنی؟! ما آدم این‌طوری نمی‌خواهیم ابدا،ابدا.

  • امام‌قلی‌خان ابداً قبول نکرد تا اینکه بالأخره دسیسه‌گزاران در یک برنامۀ بزمی که داشت، از مقرّ ـ که در اصفهان بود ـ می‌آیند و او و دو فرزندش را به جایی می‌برند و سر آنها را می‌بُرند و برای اصفهان می‌فرستند.

  • خلاصه قضیّه این‌طوری است و آدم بایستی که عاقل باشد و بداند که: «مِن أينَ و فى أينَ و إلَى أين‌ ».1 بله! ده طرفه که هیچ، بلکه باید صد طرفه باشد!کار را اینها دارند می‌کنند؟!

  • وجود هم این‌طوری است؛ وجود هم عاقل است و با همه می‌نشیند! این وجود، هم با امام علی می‌نشیند، هم با ابوبکر می‌نشیند، هم با امام حسین می‌نشیند، هم با یزید و شمر می‌نشیند. آدمِ عاقلی است! این جناب وجود، تمام ماهیات را زیر پَر خودش می‌گیرد و می‌گوید که برای من فرقی نمی‌کند که حسین است یا شمر؛ بالأخره من به این ماهیّت اضافه می‌شوم.

    1.  الوافی، ج 1، ص 116: «ما روی عن أمیرالمؤمنین علیه السّلام حیث قالرَحِمَ اللهُ امرءً أعَدَّ لنفسه و استعدّ لرَمسِه و عَلِم مِن أینَ و فی أینَ و إلی أینَ