
دلیل پنجم و ششم اشتراک معنوی وجود
و نقد کلام متکلمین در معرفت پروردگار
این جلسه آخرین مجلس از مباحث اشتراک وجود از سلسله دروس شرح منظومه حضرت استاد آیة الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی میباشد. در این درس به بررسی دلیل پنجم و ششم مرحوم سبزواری بر اشتراک معنوی وجود اختصاص دارد، استاد حسینی طهرانی به نقد برخی از مبانی متکلمین در موضوع معرفت الله پرداخته است. ایشان اشتراک معنوی وجود را لازمه معرفت پرودگار دانسته و از همین موضوع به نقد کلام متکلمین پیرامون عدم امکان معرفت اسماء و صفات الهی پرداخته است. ایشان با بیان دو اشکال بر کلام متکلمین، اعتقاد به این عقیده را مستلزم لغو دانستن کلمات توحیدی ائمه علیهم السلام در خطاب به مردم میدانند. طردا للباب حضرت استاد به بیان مطالبی از بزرگان پیرامون تشیع و برخی از بزرگان اهل سنت و نظرات آنها پیرامون امیرالمومنین و خلفای غاصب پرداختهاند. در پایان مبحث اشتراک معنوی وجود را با تطبیق متن مربوط به دلیل سوم تا ششم خاتمه میدهند.
دلیل پنجم و ششم اشتراک معنوی وجود
توضیحات:
این جلسه آخرین مجلس از مباحث اشتراک وجود از سلسله دروس شرح منظومه حضرت استاد آیة الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی میباشد. در این درس به بررسی دلیل پنجم و ششم مرحوم سبزواری بر اشتراک معنوی وجود اختصاص دارد، استاد حسینی طهرانی به نقد برخی از مبانی متکلمین در موضوع معرفت الله پرداخته است. ایشان اشتراک معنوی وجود را لازمه معرفت پرودگار دانسته و از همین موضوع به نقد کلام متکلمین پیرامون عدم امکان معرفت اسماء و صفات الهی پرداخته است. ایشان با بیان دو اشکال بر کلام متکلمین، اعتقاد به این عقیده را مستلزم لغو دانستن کلمات توحیدی ائمه علیهم السلام در خطاب به مردم میدانند. طردا للباب حضرت استاد به بیان مطالبی از بزرگان پیرامون تشیع و برخی از بزرگان اهل سنت و نظرات آنها پیرامون امیرالمومنین و خلفای غاصب پرداختهاند. در پایان مبحث اشتراک معنوی وجود را با تطبیق متن مربوط به دلیل سوم تا ششم خاتمه میدهند.
دلیل پنجم و ششم اشتراک معنوی وجود
12داستان انتقامگرفتن اسماعیلیّه از فخر رازی
اما اسماعیلیّه خوب حسابش را رسیدند! یکی را در آن زمان فرستادند و آمد پای درس فخر رازی نشست و فخر رازی هم مرتّب به شیعه بد میگفت ـ باطنیّه هم ظاهراً شیعه بودند، منتها شش امامی بودند ـ. فخر رازی هر روز یک لعنی به شیعه میگفت و بعد درسش را شروع میکرد! یک روز دید یک جوانی آمده است خیلی خوشفهم و...، یک مدّتی نشست و بعد شروع به اشکال کردن کرد. فخر رازی از این جوانِ تازه آمده خیلی خوشش آمد و با هم خیلی رفیق و صمیمیشدند و کمکم جوان با او ارتباط پیدا کرد و به خانۀ فخر رازی میرفت. فخر رازی پرسید اهل کجا هستی؟ گفت اهل نیشابور هستم و به ری آمدهام تا کسبوکار کنم.
یک روز که فخر رازی نهار دعوتش کرده بود و پیش فخر رازی رفته بود، سر سفره نشستند و فخر رازی رفت که غذا بیاورد و...، وقتی غذا آورد فوراً جوان چفت و قفل درب را انداخت و فخر رازی را روی زمین خواباند و خنجر را کشید بالای سرش و گفت که نانجیب! به شیعه فحش میدهی؟ الآن حسابت را میرسم! خنجر را پایین آورد و فشار داد و فخر رازی هم به دست و پا افتاد.
جوان گفت: آن کسی که من را به اینجا فرستاده است، دستور قتل تو را نداده است و الاّ خنجر که تا اینجا آمد، یک خُرده پایینتر هم میرفت! این دفعه اگر به شیعه بد گفتی سر و کارت با این است! و خداحافظی کرد و رفت.
فردا که فخر رازی به درس آمد دیدند شروع کرد به تمجید کردن از شیعه: بله اینها چه هستند و اینها...! گفتند که آقا قضیّه چه است؟ گفت که شیعه برهان قاطع دارد، لذا نمیشود با اینها در افتاد.1
متن دلیل سوم مرحوم حاجی
(وَ) الثّالث: (أَنَّهُ لَیْسَ اعْتِقَادُهُ) أی اعتقاد الوجود(ارْتَفَع * إذَا) دلیل سوم این است که: اعتقاد به وجود مرتفع نیست أی حین (الْتَّعیُّنُ) در زمانی که اعتقاد به تعیّنِ وجود ممتنع باشد. کالجوهریّة أو العرضیّة تعیّن مثل جوهریّت یا عرضیّت؛ و هو کلفظ «الخصوصیّة» فی قول صاحب حکمة العین:تعیّن در اینجا مانند لفظ خصوصیّت در قول صاحب حکمة العین میماند،
- جامع التّواریخ (رشید الدّین فضل الله)، ص 170.
