
تنافی اصالة الماهیة با آیتیّت آیات الهی
و شروع مبحث اشتراک مفهوم وجود
این جلسه آخرین جلسه از دروس حضرت استاد آیت الله حاج سید محمد محسن حسینی طهرانی قدس الله سره در مبحث ابتدایی شرح منظومه، اصالة الوجود میباشد. در ابتدای درس استاد به تطبیق باقیمانده متن از جلسه سابق پیرامون دلیل ششم پرداختهاند. در ادامه ایشان با بیان معنای دقیق نشانه بودن در آیه فاینما تولوا فثم وجه الله، مفهوم آیتیت مخلوقات نسبت به خالق را تبیین مینمایند. استاد حسینی طهرانی اشکال در آیت بودن معلول برای علت را یکی از ایرادات اساسی بر اصالة الماهیة میشمارند. یکی از نکات مهم در این درس بیان نکتهای ظریف پیرامون کیفیت نگرش عرفا به مخلوقات است. استاد حسینی طهرانی غره دوم از مباحث شرح منظومه به نام اشتراک وجود را در این جلسه شروع نموده و برخی مقدمات لازم برای این بحث را بیان میفرمایند. ایشان قول به اشتراک لفظی وجود را ثمره فهم ناقص افراد از حقیقت وجود و رابطه خلقت دانسته و به نقد آن و بیان ثمرات منفی این عقیده میپردازند. یکی از مهمترین ثمرات منفی این اعتقاد اعتقاد به غیرقابل فهم بودن کلمات توحیدی ائمه علیهم السلام خواهد بود که حضرت استاد این مبحث را مفصلا تشریح فرمودهاند.
تنافی اصالة الماهیة با آیتیّت آیات الهی
3یُعْطَی اشْتِرَاکَهُ صُلُوحُ الْمَقْسَمِ *** کَذٰلک اتِّحَادُ مَعْنَی الْعَدَمِ وَ أَنَّهُ لَیْسَ اعْتِقَادُهُ ارْتَفَع *** إذَا الْتَّعیُّنُ اعْتِقَادُهُ امْتَنَع وَ أنّ کُلًّا آیَةُ الْجَلِیلِ *** وَ خَصْمُنَا قَدْ قَالَ بِالْتَّعْطِیلِ مِمَّا بِهِ اُیِّدَ الْإدِّعَاءُ *** أنْ جَعْلُهُ قَافِیَةً إیطَاءٌ1 بحث راجع به اصالةالوجود بود که بنا بر مسلک اصالةالماهیه توالی فاسدهایی پیش میآید؛ توحید ذاتی از بین میرود، توحید صفاتی و افعالی هم از بین میروند.
معنای آیتیّت در آیۀ ﴿فَأَيۡنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجۡهُ ٱللَهِ﴾
مطلب دیگری که ایشان در اینجا مطرح میکنند این است که آیتیّت همۀ آیات الهی که نشان دهندۀ آن وجود واحد بسیط و صادر اول و مبدأ اول هستند، از بین میرود. به جهت اینکه یک وقتی صحبت در این است که ما از یک مسئلهای پی به مسئلۀ دیگر ببریم یعنی منظور از
وَ فى كُلِّ شَىْءٍ لَهُ آيَةٌ *** تَدُلُّ عَلَى أنَّهُ وَاحِد2 این است؟! که در اینصورت اصلاً معنا ندارد که جهت و حیثیّت آیتیّت در او لحاظ شده باشد. من وقتی که در اینجا نشستهام و صحبت میکنم دلیل بر این است که یک عدّهای در اینجا مستمع هستند، و این صرفاً یک علامتی است. آیا آیتیّت ما نسبت به پروردگار از این باب است که فقط یک مثال و شبحی است؟! از این باب که بنا چون بدون بنّا و معمار نمیشود پس این عالم هم یک معمار و بنّائی دارد. اگر معنای آیتیّت به این قسم باشد، در اینصورت دیگر آیتیّت معنا ندارد.
بلکه آیتیّتی که در این عبارت لحاظ شده است و همینطور در قرآن: ﴿فَأَيۡنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجۡهُ ٱللَهِ﴾3، آیتیّتی است که معلول نسبت به علّت دارد و تا بین معلول و علّت سنخیّتی نباشد آیتیّت معنا ندارد.
میگوید: به هرچه بنگرم رخ دلدار همی بینم؛4 معنایش حذف تعیّنی است که بهواسطۀ حذف آن تعیّن و استقلال و بهعبارتدیگر کنارگذاشتن خصوصیّت آن هویّت خارجی، وجود مبدأ أولیٰ و وجود منبسط، خودش را نشان میدهد. مسئله این است.
- شرح المنظومة، ج2، ص 77.
- الله شناسی، ج 3، ص 207:«این بیتی را که شیخنا ـ متَّعنا الله تعالی بطولِ بقائه ـ به شهرت نسبت داده است، از أبو عَتاهیّه شاعر معروف است. او أبو إسحق إسمعیل بن قاسم بن سوید بن کیسان عینی که ولائش عنزی است میباشد. و ولادتش در 130 ه.ق و وفاتش 210 یا 211 یا 213 ه.ق و مدفنش در مقابل پل زیتون فروشان در قسمت مغرب بغداد بوده است. و از مقدّمین مولّدین محسوب است. وی در طبقه بَشّار و أبی نُواس و أمثالهما بوده است. در کوفه نشئت یافت و در بغداد ساکن شد. و از صَولی نقل است که او به مذهب شیعه زیدیّه تبریّه بوده است. روایت است که او روزی در دکّان صحّافی نشسته بود. کتابی را از وی گرفت و بالبداهه در پشت آن نوشت:
ألا إنَّنا کُلَّنا بآئدُ *** و أیُّ بنی ءَادمَ خالدُ و بَدؤُهُم کان مِن ربِّهم *** و کلٌّ إلی ربِّه عآئدُ فیا عجبًا کیف یُعصَی الإلـ *** ـهُ أم کیف یجحَده الجاحدُ و للّه فی کلِّ تحریکةٍ *** و فی کلِّ تسکینةٍ شاهدُ و در نسخهای اینطور است: «تدلُّ علی أنّه واحدُ». چون شاعر مشهور شیعی أبونواس از آنجا عبور کرد و آن ابیات را دید، پرسید: از آنِ کیست؟ گفتند: از أبو العَتاهیّه. گفت: من دوست داشتم اینها از من بوده باشد در مقابل جمیع اشعاری را که سرودهام.و صاحب أغانی روایت کرده است که أبو العتاهیّه را زندیق شمردهاند. روزی او نزد خلیل بن أسد نوجشانی آمد و گفت: مردم معتقدند که من زندیق هستم؛ قسم به خدا دین من غیر از توحید نیست. وی به او گفت: تو در اینباره چیزی بگو تا ما آن را از ناحیه تو برای مردم بازگو کنیم. او این اشعار را بداهةً سرود.أقول: بر شخص بحّاث خبیر مختفی نیست که رَمْی به زندقه و کفر یا غلوّ و ما أشبه ذلک در اغلب مردم ناشی از حقد و حسد است که از ناحیه دشمنان و مغرضین و مخالفین در مذهب و عقیده بالاخصّ درباره شاعر شیعی یا عالم دینی یا عارف الهی صورت میپذیرد.»و فی کلِّ شَیْءٍ لهُ ءَایةٌ *** تدلُّ علی أنّه الواحدُ - سوره البقرة (2)، آیۀ 115: ﴿هرجا که رو بکنید همانجا طرف خدا است.﴾
- دیوان اوحدی، غزل شماره 749:
در هرچه دیدهام تو پدیدار بودهای *** ای کم نموده رخ، که چه بسیار بودهای
