
نقد و بررسی فعلیّت اجزاء لا یتناهیٰ
تبیین معنای حرکت و اقسام آن
حضرت استاد حاج سید محمد محسن حسینی طهرانی قدس سره در این جلسه از سلسله مباحث شرح منظومه به توضیح مطلبی که در جلسات سابق به آن اشاره کرده بودند میپردازند. مفهوم دقیق حرکت و ارتباط آن با فعلیت یا عدم فعلیت اجزاء لایتناهی در خارج موضوع این مبحث میباشد. حضرت استاد در ابتدا مفهوم حرکت در کلام ملاصدرا و حرکت جوهریه را مفصلا توضیح میدهند. تقسیم حرکت به قطعیه و توسطیه و چگونگی تبدّل انواع در حرکت جوهری مبحث بعدی این درس است. در ادامه با ذکر مثالی از تبدّل جماد به نبات و حیوان به کیفیت استفاده از حرکت توسطیه در موارد مختلف اشاره مینمایند. بخش پایانی این درس به بیان اشکال ابوریحان در باب عدم حرکت و فعلیت اجزاء بینهایت در خارج میپردازند و با استناد به معنای مکان و زمان در فلسفه، جواب بوعلی به این مسئله را متقن و دقیق میدانند.
نقد و بررسی فعلیّت اجزاء لا یتناهیٰ
8آنوقت ارتباط آن جسم با اشیاء دیگر، مکان او را مشخّص میکند. یعنی الآن من در اینجا نشستهام و یک ارتباطی با آقای فلانی دارم، یک ارتباطی با این پارچ دارم، یک انتسابی با شما دارم، این ارتباطات من با جوانب من که مکان من نیست بلکه مکان من همین سطح من است که موضعِ آن در ارتباط با جوانب مشخّص میشود. بعد اگر من خود را تغییر دادم جوانب من نیز طبعاً تغییر پیدا میکنند و لذا تغییر از اینجا پیدا میشود.
لزوم تحقّق سه چیز در خارج برای انجام حرکت
ما متوجّه شدیم که حرکت در خارج نداریم و هرچه هست همان متحرِّک است. و این متحرِّک بهواسطۀ تغییری که در وضع خودش میدهد حرکت را بهوجود میآورد و در اینصورت ما میگوییم که در خارج حرکتی وجود پیدا کرد، حرکتی ایجاد شد. حالا آن متحرِّک برای این تغییر خودش چهکاری را انجام میدهد؟ غیر از این است که از اجزاء کمّ عبور میکند و به منتها میرسد؟ مگر غیر از این، کار دیگری انجام میدهد؟
الآن من در اینجا نشستهام و میخواهم به آنجا بروم؛ طبعاً از این کمّی که روی آن قرار گرفتهام باید عبور بکنم ـ حالا شما آن کمّ را متصل میگیرید ـ باید از این کمّ عبور بکنم و با امتدادی که این کمّ متّصل دارد حرکتِ من هم حرکت متّصلی خواهد شد. پس حرکت من که حرکت متّصلی است منطبق بر این کمّ متّصل است و بهواسطۀ آن تغییری که در من پیدا میشود کمکم کمکم این کمّ طی میشود و من به آخر میرسم. کمّ تغییر پیدا نمیکند و سر جایش است، من هستم که با حرکت خودم، خودم را بر این کمّ منطبق میکنم. یعنی در اینجا سه چیز باید متحقّق بشود:
شیء اول: حرکتی که من به خودم میدهم.
شیء دوم: زمانی که بر این حرکت من عارض میشود.
شیء سوم: عبارت از آن کمّ خارجی است که حرکت و زمان، منطبق بر آن کمّ مسافت میشوند.
