اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

رابطۀ میان وجود و ماهیت

و ادلّۀ بطلان تحقق هردوی آنها در خارج

0
منظومه

مرحوم استاد آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس اللّه سرّه در جلسۀ هفتم از درس شرح منظومه، در ابتدا این اصل را متذکر می‌شوند که همه ممکنات، ترکیبی از ماهیت و وجود هستند. سپس وارد بحث شده و حقیقت ماهیت را در ضمن مثال تعریف می‌کند و جایگاه وجود و ماهیت را در مقام ثبوت و اثبات و نیز رابطه بین آن دو را با بیاناتی ساده و شیوا تبیین می‌نماید. استاد در ادامه به بیان این حقیقت می‌پردازد که تمام ذرات عالم هستی به واسطه وجودی که در خود دارند، قابلیت رسیدن به فعلیت تامه را دارا می‌باشند که البته این امر مستلزم عنایت علت می‌باشد. در بخش پایانی از درس، استاد حسینی طهرانی به استدلال بر عدم تحقق همزمان ماهیت و وجود در خارج پرداخته و مواردی را برای نقض این مسئله بیان می‌نمایند. ایشان در جهت بطلان اصالةالماهیة پرسشی را طرح و ابعاد این دیدگاه و توالی فاسده آن را تشریح می‌نماید.

نسخه عربی

رابطۀ میان وجود و ماهیت

3
  • اگر یک مثالی بخواهم بزنم که مطلب نزدیک بشود، این است که شما دست من را ملاحظه بکنید، این دست را به عنوان وجود فرض می‌کنیم؛ یک وقت این دست باز است، من باب مثال این را به عنوان وجود اول و فیض اول تصور می‌کنیم، بعد دست خودش را جمع می‌کند می‌شود فیض ثانی، همین‌طور جمع می‌کند تا به‌نحوی‌که مچاله می‌شود و این می‌شود عالَم طبع.

  • و هیچ‌کدام از اینها خالی از وجود نیستند؛ یعنی یک ماهیّت و شیئی به این دست من اضافه نشده است تا دست من به انضمام آن شیء بشود این دست مچاله، دست من به انضمام آن بشود این دست نیمه باز، دست من به انضمام آن بشود باز.

  • یعنی هرچه هست خود همین دست است و خودش است که به اشکال مختلف خودش را درمی‌آورد. و ما از این به اشکال مختلف درآوردن، ماهیّات را انتزاع می‌کنیم؛ می‌گوییم که اسم این انسان است، اسم این مَلَک است، اسم این فیض اول است، اسم این عالم برزخ است، اسم این عالم مثال است. تمام این مراتب در حیطۀ خود وجود دور می‌زند.

  • جایگاه وجود و ماهیت در مقام ثبوت و اثبات

  • اگر ما بخواهیم ماهیّت را به این نحوه تصوّر بکنیم، آن‌وقت بعدا به این نتیجه می‌رسیم [که ماهیّت یک امری سوای وجود نیست.] من از اول، قضیّه را آن‌قدر ساده می‌کنم و مسائل را پیش پا افتاده بیان می‌کنم تا این عبارات پیچیده و ثقیلی که در این بحث‌ها می‌آورند و بی‌خود قضیّه را بزرگ می‌کنند، خیلی پیش پا افتاده بشود و مسائل مهمّی که بر این اساس بار می‌شود طبعاً دیگر حل بشود.

  • وقتی که ما ببینیم ماهیّت یک امری سوای امرِ وجود نیست؛ بنابراین نتیجه‌ای که می‌گیریم این است که در عالم ثبوت فقط وجود بسیط و وجود مطلق است، در عالم ثبوت نه در عالم اثبات! وقتی وجود ما در عالم ثبوت، وجود بسیط و مطلق شد؛ پس بنابراین همۀ تعیّناتی هم که مانع و حاجب و رادع از رسیدن ما به آن وجود مطلق هستند، تعیّنات اعتباری می‌شوند. و وقتی که تعیّنات اعتباری شدند؛ پس حقیقت ما همان حقیقتِ وجود منبسط است.