اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

بیانی بدیع بر ردّ اصالةالماهیّة

عدم تحقّق خارجی کلّی طبیعی

0
منظومه

حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس اللّه سرّه) در ادامۀ مبحث مهم اصالةالوجود، ابتدا با اشاره به مباحث جلسه قبل مبنی بر عدم امکان تعریف وجود بما هوهو، فرق بین عموم لفظ عام و استعاره، به ضرورت ماهیت‌های مبهمه برای شناخت اشیاء در خارج تأکید می‌کند. مرحوم استاد با اشاره به اینکه ماهیت امری انتزاعی و ساخته و پرداخته ذهن است، در قالب بیانی نو و مثال‌هایی روشن، به خوبی بی‌پایگی اصالةالماهیّة را معلوم می‌کند. ایشان برای تبیین بیشتر بطلان اصالت ماهیت در قبال وجود، برخی از اشعار مولانا را شاهد قرار داده و مثالی برای عدم تحقق خارجی کلی طبیعی بیان می نماید.

نسخه عربی

بیانی بدیع بر ردّ اصالةالماهیّة

5
  • من جایی ندیدم که مسئله به این نحو بیان شده باشد؛ با این بیان خیلی راحت اصلاً مثل آب‌خوردن اصالةالماهیة کنار می‌رود. اگر ما یک خُرده دقت بکنیم قضیّه روشن می‌شود.

  • اگر شما عام را در نظر بگیرید متوجه می‌شوید که عام یک ماهیّت مبهمه‌ای است [که شامل مصادیق متعدّده‌ای است.] آیا ماهیّت مبهمه در خارج وجود دارد یا ندارد؟ وجود ندارد.

  • من‌باب‌مثال من که می‌گویم: أکرم العالِم؛ عالم را اکرام بکن، عالِم کیست؟ آیا شخصی را که من در نظر گرفتم عالم سید است یا عالم شیخ؟ هر دو است، عالم دو متری است یا یک متر و نیمی؟ هر دو است، عالم ترک است یا عرب یا فارس؟ هر سه آنها است، عالم به علم فلسفه است یا علم فقه؟ هر دو است. به تمام معنا عالم است به فلسفه یا عالم است به نصف فلسفه؟ هر دو است، آیا کاملاً و دقیقاً احاطۀ جدی به تمام این علم پیدا کرده است یا اینکه نه، به‌طور صوری و کتابی تا حدودی خوانده است؟ هر دو است. سؤال من از شما این است که این چه عالِمی است که با تمام اینها می‌سازد؟! شما یک‌هم‌چنین عالمی را در خارج به من نشان بدهید؟! چون می‌گویم که أکرم العالِم، عالم خیالی را که نمی‌شود اکرام کرد.

  • اشاره‌ای به حالات اهل دنیا و اشعار مولانا 

  • قضیّه مولانا را بخوانید که خلاصه شخص در خواب چیزهایی را می‌بیند و شلوارش را خیس می‌کند و بعد از خواب بلند می‌شود و می‌بیند که ضعف و سستی مانده و بدبخت چیزی هم نصیبش نشده است و فقط دارد دنبال آن خیال می‌دود.1 و اینکه تمام مردم در راه کسب دنیا بأیّ نحوٍ کان در تکاپو و در تلاش هستند و برای‌اینکه دو ریال به نفع خودشان اضافه کنند، هر کاری می‌کنند. برای این دو ریال ناچیز! بگذر از این دو ریال! از این لیوان بگذر!

    1. مثنوی معنوی، دفتر اول: قصۀ دیدن خلیفه لیلی را؛
      جان همه روز از لگدکوب خیال***وز زیان و سود وز خوف زوال
      نی صفا می‌ماندش نی لطف و فر***نی بسوی آسمان راه سفر
      خفته آن باشد که او از هر خیال***دارد اومید و کند با او مقال
      دیو را چون حور بیند او به خواب***پس ز شهوت ریزد او با دیو آب
      چونک تخم نسل را در شوره ریخت***او به خویش آمد خیال از وی گریخت
      ضعف سر بیند از آن و تن پلید***آه از آن نقش پدید ناپدید