اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

بیانی بدیع بر ردّ اصالةالماهیّة

عدم تحقّق خارجی کلّی طبیعی

0
منظومه

حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس اللّه سرّه) در ادامۀ مبحث مهم اصالةالوجود، ابتدا با اشاره به مباحث جلسه قبل مبنی بر عدم امکان تعریف وجود بما هوهو، فرق بین عموم لفظ عام و استعاره، به ضرورت ماهیت‌های مبهمه برای شناخت اشیاء در خارج تأکید می‌کند. مرحوم استاد با اشاره به اینکه ماهیت امری انتزاعی و ساخته و پرداخته ذهن است، در قالب بیانی نو و مثال‌هایی روشن، به خوبی بی‌پایگی اصالةالماهیّة را معلوم می‌کند. ایشان برای تبیین بیشتر بطلان اصالت ماهیت در قبال وجود، برخی از اشعار مولانا را شاهد قرار داده و مثالی برای عدم تحقق خارجی کلی طبیعی بیان می نماید.

نسخه عربی

بیانی بدیع بر ردّ اصالةالماهیّة

2
  •  

  • بسم الله الرحمن الرّحیم

  •  

  • إنّ الْوُجُودَ عِنْدَنَا أصِیلٌ***دَلِیلُ مَنْ خَالَفَنا عَلِیلٌ
  • لِأنّهُ مَنْبَعُ کُلِّ شَرَفٍ***وَ الْفَرْقُ بَیْنَ نَحْوَیِ الْکَوْنِ یَفِی1
  •  

  • مروری بر مباحث جلسۀ گذشته

  •  

  • تعلق تعریف به ماهیت و نه به وجود

  • در بحث گذشته صحبت به اینجا رسید که در تعریفات به‌طورکلّی تعریف به ماهیّات تعلّق می‌گیرد و تعریف به وجود من حیث هوهو تعلّق ندارد؛ چون وجود بی‌نیاز از تعریف است.

  • آنچه که برای ما مجهول است عوارض وجود است؛ که این عوارض از چه جنس و چه فصلی است؟ و مطلبی که در مقدمۀ تعریف و بیان جنس و فصل عرض کردیم و آن را از استعاره شروع کردیم، آن مطلب این بود که ذهن انسان در انتزاع مفاهیم از اعیان خارجی چه عملی را انجام می‌دهد و چه‌کاری را می‌کند؟

  • تأیید نظریه سکّاکی در استعاره

  • در مورد استعاره عرض کردیم که حق با سکّاکی است و ذهن ادّعائاً برای حقیقت مصادیق متعدّده‌ای را خلق می‌کند. همین مطلب در مورد هر عامی که از اعیان خارجی و مفرده انتزاع می‌شود همان در آنها صادق است؛ مانند جنس و فصل و اصناف و امثال‌ذلک.

  • تفاوت عموم با استعاره

  • ولی فرق بین جنس و فصل و عموم و بین استعارات در این است که در مورد استعاره، لفظ در معنای غیرموضوعٌ‌له استعمال شده است یعنی واضع وقتی که أسد را برای یک موضوعٌ‌له وضع می‌کند، موضوعٌ‌له او همان حیوان مفترس است و لکن متکلم می‌آید و آن حیوان مفترس را تعمیم می‌دهد؛ به این بیان که متکلم یک ماهیّت مبهمه‌ای از آن حیوان مفترس و غیر مفترس را در ذهن خود خلق می‌کند و آن ماهیّت مبهمه را دارای مصادیق مختلفة الفصولی می‌کند؛ یکی از آن مصادیق همین حیوان مفترس است، یکی از آن مصادیق زید است که رجل شجاع است. پس استعمال لفظ در غیر از معنای موضوع‌له شده است ولی در مورد عموم، استعمال لفظ در خود معنای موضوعٌ‌له است. و اصلاً صحبت در استعمال لفظ در معنای موضوعٌ‌له و غیرموضوعٌ‌له نبود بلکه صحبت در انتزاعیات ذهن است.

    1. شرح منظومه؛ ج 2، ص 62.