
بیانی بدیع بر ردّ اصالةالماهیّة
عدم تحقّق خارجی کلّی طبیعی
حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس اللّه سرّه) در ادامۀ مبحث مهم اصالةالوجود، ابتدا با اشاره به مباحث جلسه قبل مبنی بر عدم امکان تعریف وجود بما هوهو، فرق بین عموم لفظ عام و استعاره، به ضرورت ماهیتهای مبهمه برای شناخت اشیاء در خارج تأکید میکند. مرحوم استاد با اشاره به اینکه ماهیت امری انتزاعی و ساخته و پرداخته ذهن است، در قالب بیانی نو و مثالهایی روشن، به خوبی بیپایگی اصالةالماهیّة را معلوم میکند. ایشان برای تبیین بیشتر بطلان اصالت ماهیت در قبال وجود، برخی از اشعار مولانا را شاهد قرار داده و مثالی برای عدم تحقق خارجی کلی طبیعی بیان می نماید.
بیانی بدیع بر ردّ اصالةالماهیّة
3معنای موضوعله عام
بله، عام در معنای موضوعٌله خودش استعمال شده است، بهطور مثال وقتی که میگوییم حیوان؛ یعنی خود واضع، حیوان را برای معنای عامی وضع کرده است، وقتی که میگوییم ناطق؛ یعنی خود واضع، ناطق را برای معنای عامی وضع کرده است، وقتی که میگوییم انسان؛ یعنی خود واضع، انسان را برای یک معنای عامی که همان معنا موضوعٌله او است وضع کرده است. اما صحبت در این است که واضع چه معنائی را در ذهن لحاظ کرده بود تا اینکه انسان را برای آن معنا وضع کند؟آیا انسان سفید پوست را در نظر داشته است یا انسان سیاه پوست را؟ افراد ایرانی در نظر او بودهاند یا افراد عربی؟ نژاد زرد مدّ نظر او بوده است یا نژاد سرخ؟ ترک در نظر او بوده است یا فارس؟ و امثالذلک.
واضع، انسان را برای معنائی که قابل انطباق بر مصادیق متکثّرة است وضع کرده است و آن معنائی که قابل انطباق بر مصادیق کثیره است، هیچگاه در خارج تحقّق پیدا نمیکند. و به عبارت دیگر ما نمیتوانیم از آن معنا بعینه تصویری در خارج ارائه بدهیم.
همچون آینهای که تصویری از شخص مقابل ارائه میدهد؛ چون امکان ندارد یک شیء خارجی جامع بین اضداد باشد، امکان ندارد یک شیء خارجی جامع بین أوضاع متفاوت و کیفهای متفاوت و کمهای متفاوت و امثالذلک باشد. امکان ندارد یک انسان در خارج هم سیاه باشد هم سفید، هم سرخپوست باشد هم زردپوست، هم قدش دو متر و نیم باشد و هم یک متر و نیم!
ضرورت ماهیّات مبهمه برای شناخت اشیاء خارجی
بنابراین واضع انسان را برای چه چیزی وضع کرده است؟! واضع انسان را برای یک معنای مبهمی وضع کرده است که از آن به کلی طبیعی تعبیر میآوریم. و آن کلی طبیعی میشود ماهیّت مبهمه.
پس بنابراین تمام کلّیات طبیعی اعمّ از اجناس، فصول، اعراض، کمها، کیفها و... اینها همان نفس ماهیّتهای مبهمهای هستند که ذهن ـ این ماهیات مبهمه را ـ برای بیان و تبیین و معرفت اشیاء خارجی بهکار میگیرد و تا این ماهیات مبهمه نباشند هیچوقت شیء خارجی برای ما روشن و مشخّص نمیشود. ما در هر شناختی، ماهیّت مبهمه میخواهیم! آنوقت استعمال لفظ [توسط] واضع در این ماهیّت مبهمه، استعمال لفظ در موضوعٌله خودش است و دیگر مثل استعاره، استعمال لفظ در خارج از موضوعٌله نیست. پس این مطلب، فرق بین عموم و استعاره است.
