اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

اصالةالوجود، شالوده مسائل فلسفی

و اشاره‌ای به مبحث حقیقت و مجاز

0
منظومه

در چهارمین جلسه از جلسات درس شرح منظومه، حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس الله سرّه) مبحث مهم اصالة الوجود را مطرح کرده و آن را شالوده اساسی غالب مسائل فلسفی می‌داند. حضرت استاد در پی تنقیح محل بحث در اصالةالوجود، وارد مبحث حقیقت و مجاز و بالخصوص مسئله استعاره شده و می‌خواهد روشن کند که آیا اطلاق وجود بر موجودات عالم، حقیقت است یا مجاز؟ در همین راستا ایشان به موشکافی دقیق ادبی مبحث استعاره پرداخته است تا حقیقت معنای استعاره و ارتباط آن با حقیقت و مجاز روشن گردد. مرحوم استاد ضمن بیان نحوۀ انتزاع جنس از انواع، به یک نکته کلی در باره مفاهیم عام اشاره می‌کند: ابهام معنایی؛ سپس همین نکته را در بحث وجود تطبیق کرده و می‌فرماید: وجود عبارت است از معنای مبهمی که ذهن ما می‌تواند آن را بپردازد و آن معنا را هم به خدا نسبت دهد و هم به جبرئیل و هم به انسان.

نسخه عربی

اصالةالوجود، شالوده مسائل فلسفی

9
  • ما می‌گوییم که گوسفند حیوان است، بقر حیوان است، جمل حیوان است، گربه جزء حیوانات است، مار جزء حیوانات است، ماهی جزء حیوانات است، تمام افراد بشر هم جزء حیوانات هستند و به تمام اینها اطلاق حیوان می‌کنیم. شما به من بگویید که چه معنایی از حیوان را در ذهن آورده‌اید تا [اینکه توانسته‌اید] آن معنا را بر تک‌تک اینها اطلاق کنید.

  • تا به‌حال هیچ به این قضیّه فکر کرده‌اید که چه معنایی را در ذهن آورده‌اید؟! آیا آن معنایی که در ذهن شما است شتر است؟ آن شتر که قابل حمل بر ما نیست و قابل حمل بر بقر هم نیست. آن معنای حیوانی که در ذهن آورده‌اید آیا غنم است؟ غنم که قابل حمل بر بقر نیست و قابل حمل بر سرکار و بنده هم نیست، درست است؟! پس چه معنایی را در ذهن آورده‌اید تا اینکه توانسته‌اید به تمام اینها حیوان بگویید و درست هم می‌گویید و واقعاً هم می‌گویید و هیچ مجازی هم در کار نیست.

  • آمده‌اید تمام این خصوصیّاتی را که از انسان و بقر و جمل و ابل و غنم و تمام اینها در نظر گرفته‌اید را با هم در هاون ریخته‌اید و کوبیده‌اید، مثل قضیّه حضرت ابراهیم [علی‌نبینا و آله و علیه السّلام] که: ﴿فَخُذۡ أَرۡبَعَةٗ مِّنَ ٱلطَّيۡرِ فَصُرۡهُنَّ إِلَيۡكَ ثُمَّ ٱجۡعَلۡ عَلَىٰ كُلِّ جَبَلٖ مِّنۡهُنَّ جُزۡءٗا ثُمَّ ٱدۡعُهُنَّ يَأۡتِينَكَ سَعۡيٗا وَٱعۡلَمۡ أَنَّ ٱللَهَ عَزِيزٌ حَكِيمٞ﴾1

  • به‌طور مثال طاووس و خروس و کلاغ و کبوتر و خلاصه چهار تا پرنده را آورد و همه را در هاون کوبید و یک کاسه مثل کوفته کرد و بعد این کوفته را به چهار قسمت تقسیم کرد و هر قسمت را بالای یک بلندی گذاشت.

  • بعد گفت که کبوتر بیاید؛ یک ذرّه از این بلندی آمد و یک ذرّه از آن بلندی آمد و یک ذرّه از بلندی دیگر آمد و خلاصه وسط هویٰ به همدیگر ملصق شدند و وقتی که به حضرت ابراهیم رسیدند به یک کبوتر تبدیل شده بودند. و بعد گفت که حالا طاووس بیاید و امثال‌ذلک.

    1. سوره بقره (2)، آیه 260.