اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

اصالةالوجود، شالوده مسائل فلسفی

و اشاره‌ای به مبحث حقیقت و مجاز

0
منظومه

در چهارمین جلسه از جلسات درس شرح منظومه، حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس الله سرّه) مبحث مهم اصالة الوجود را مطرح کرده و آن را شالوده اساسی غالب مسائل فلسفی می‌داند. حضرت استاد در پی تنقیح محل بحث در اصالةالوجود، وارد مبحث حقیقت و مجاز و بالخصوص مسئله استعاره شده و می‌خواهد روشن کند که آیا اطلاق وجود بر موجودات عالم، حقیقت است یا مجاز؟ در همین راستا ایشان به موشکافی دقیق ادبی مبحث استعاره پرداخته است تا حقیقت معنای استعاره و ارتباط آن با حقیقت و مجاز روشن گردد. مرحوم استاد ضمن بیان نحوۀ انتزاع جنس از انواع، به یک نکته کلی در باره مفاهیم عام اشاره می‌کند: ابهام معنایی؛ سپس همین نکته را در بحث وجود تطبیق کرده و می‌فرماید: وجود عبارت است از معنای مبهمی که ذهن ما می‌تواند آن را بپردازد و آن معنا را هم به خدا نسبت دهد و هم به جبرئیل و هم به انسان.

نسخه عربی

اصالةالوجود، شالوده مسائل فلسفی

7
  • در اینجا طلب می‌کند و می‌گوید بکن و از تو می‌خواهم که این را انجام بدهی ولی پدرت را در می‌آورم. آن شخص می‌فهمد که این طلبی را که الان این[شخص] دارد از او تقاضا می‌کند، طلب تهدیدی است، دست بزند پدرش در آمده است.

  • این می‌شود عموم المجاز یعنی لفظ در یک معنای عام، استعمال می‌شود و حقیقت در آن معنا است و بعد دلالتش در هر مصداقی، مجازی می‌شود و آن معنای عموم در هر کدام از این مصادیق وجود دارد.

  • معنای بلیغِ مرادِ متکلم در استعاره

  • این آقایی که أسد را در رجل شجاع استعمال کرده است، در ذهنش چه‌کار کرده است؟ می‌خواهیم آن را بفهمیم! بالأخره این آقا یک چیزی در ذهنش تصوّر کرده ، ببینیم حالا اشتباه کرده یا این کار را درست انجام داده است؟! او چه‌کار کرده است؟

  • آن شیری که در باغ‌وحش است را آورده و جلویش گذاشته و رجل شجاع را هم آورده است. این دوتا را با همدیگر کوبیده و گذاشته داخل آسیاب و له کرده است و از داخل اینها یک معجون سومی ساخته و پرداخته است و اسم آن معجون سوم را أسد گذاشته است که آن أسد نه این شیر است و نه این رجل شجاع است بلکه یک موجود مبهمی است و مشخّص نیست! الان به او بگوییم: آقا بالأخره آن چیزی که تو در ذهنت آوردی چیست؟ آیا یال دارد؟ می‌گوید که نه، یال ندارد. آیا ناخن دارد؟ می‌گوید که نه، ناخن کذایی هم ندارد.

  • این مطالبی که می‌گویم چیزهایی است که ما در ذهن می‌آوریم؛ چه شاعر به این معنا باشیم یا نباشیم، این در ذهن هست! یک موجود مبهمی در ذهن خودش آورده است.1 انسان از کوبیدن این دوتا با هم یک معجون و هیکل سومی را می‌سازد و اسم آن را شیر می‌گذارد. پس شیر در ذهن ما عبارت است از حیوانی که دارای شجاعتی است که مافوق شجاعت سایر حیوانات است، دارای درّندگی است که مافوق درّندگی سایر حیوانات است، دارای تهوّر و جُربزه و قدرت و شجاعتی است که بیش از سایر حیوانات است.

    1. به‌طور کلّی در تمام این مسائل و قضایا شما این‌کار را انجام می‌دهید. إن‌شاءالله بعداً که ما در بحث درباره جنس و صنف و فصل می‌آید که شما در تمام اینها همین کار را انجام می‌دهید. بخواهید یا نخواهید، بدانید یا ندانید، شاعر باشید یا شاعر نباشید، این کار را انجام می‌دهید.