
بداهت مفهوم وجود
و غیر قابل ادراک بودن حقیقت آن
حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه، در این جلسه از دروس شرح منظومه، به مبحث بداهت وجود میپردازد. مرحوم استاد در تبیین این بحث، دلیل عدم امکان تعریف حدّی و رسمی از وجود، سرّ عدم امکان ادراک ذهنی و تصور حقیقت وجود را تشریح مینماید. از نظر ایشان تنها راه ادراک صحیح حقیقت وجود، کشف باطنی ومشاهده میباشد. در بخش دیگری از مباحث این جلسه درسی، نحوۀ تبدیل ماده به مجرد و معنای آیه «ثُمَّ أَنشَأنٰهُ خَلقاً ءَاخَرَ» توضیح داده میشود و بیان میگردد که در سیر صعودی موجودات، ماهیات حذف و وجود ابقاء میگردد. در ادامه جلسه سوم، متن منظومه (الفریدة الأولی فی الوجُود وَ العَدمْ، غُرَرٌ فِی بَدَاهَةِ الْوجُود) توسط استاد تطبیق شده و به پرسشهای طلاب پاسخ داده میشود.
بداهت مفهوم وجود
7تلمیذ: با این بیانِ شما وجود مطلق را نمیتوان در ذهن آورد اما وجود مقیّد چطور؟
استاد: قیدش در ذهن آمده است ولی خودش که نیامده است.
تلمیذ: این مطلب، مقیّد را که نفی نمیکند؟ ما وجود مقیّد را ادراک میکنیم؟!
استاد: ما میخواهیم وجود را ترسیم کنیم. وجودِ مقیّد که وجود نیست. وجودِ مقیّد به عنوان قیدش معرفی شده است و خودش معرّفی نشده است. اگر خودش معرّفی بشود، همان مطلق معرّفی شده است. شما آب شور را در ذهن میآورید، آب که در ذهنتان نمیآید.
تلمیذ: من میخواهم همین را بگویم که اگر آب شور در ذهن آمد و ذهن توانست یکهمچنین کاری بکند که شوری آن را بگیرد، آنوقت آب در ذهن آمده است. یعنی یکوقت انسان یک عدد معیّنی را تصوّر میکند و بعد تمام حدودش را نفی میکند، در اینصورت آن، مطلق میشود. این به همان شکلی است که نسبت به خدا میگویند که انسان باید تمام قیود را نفی بکند. لا اله؛ یعنی انسان نفی تمام قیود بکند که در اینصورت آن مسئله حاصل میشود.
استاد: نه، چطور ممکن است که ذهن، قیود را از آن بگیرد؟! اگر ذهن، آن حدود را نفی میکند پس به واقع آن معنای اطلاقی در ذهن میآید؟ یعنی شما واقعاً خدا را ادراک کردهاید یا اینکه معنای اجمالی میآید؟ آیا واقعاً شما خدا را بحاقِّ واقع و بذاته ادراک کردهاید؟
تلمیذ: بحاقّه ادراک نکردهایم، بلکه بمفهومه ادراک کردهایم.
استاد: تمام شد و ایشان هم همین را میگویند. معنای «مفهومه من أعرف الأشیاء» همین است.
عدم امکان تصوّر وجود با علم حصولی
«مَفْهُومُهُ مِنْ أعْرَفِ الأشْیَاء»؛ أعرف الأشیاء یعنی همین که ما این مفهوم هستی را ادراک میکنیم، بهخاطر این است که این مفهوم هستی را از قیود حذف میکنیم.
این مطلب درست است ولی آیا به کنه آن هم میرسیم؟! به کنه آن دیگر امکان ندارد برسیم؛ چون خود ذهن ما هم داخل در همین کنه وجود است. پس چگونه ممکن است که ذهن خودش را تصویر بکند، درحالیکه میخواهد شیء خارج از خود را داخل در خود بکند؟ این امکان ندارد؛ لذا «وَ کُنْهُهُ فِی غَایَةِ الْخَفَاءِ» که مرحوم حاجی فرمودهاند را میتوانیم به این مطلب تتمیم و کامل بکنیم:
