
بداهت مفهوم وجود
و غیر قابل ادراک بودن حقیقت آن
حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه، در این جلسه از دروس شرح منظومه، به مبحث بداهت وجود میپردازد. مرحوم استاد در تبیین این بحث، دلیل عدم امکان تعریف حدّی و رسمی از وجود، سرّ عدم امکان ادراک ذهنی و تصور حقیقت وجود را تشریح مینماید. از نظر ایشان تنها راه ادراک صحیح حقیقت وجود، کشف باطنی ومشاهده میباشد. در بخش دیگری از مباحث این جلسه درسی، نحوۀ تبدیل ماده به مجرد و معنای آیه «ثُمَّ أَنشَأنٰهُ خَلقاً ءَاخَرَ» توضیح داده میشود و بیان میگردد که در سیر صعودی موجودات، ماهیات حذف و وجود ابقاء میگردد. در ادامه جلسه سوم، متن منظومه (الفریدة الأولی فی الوجُود وَ العَدمْ، غُرَرٌ فِی بَدَاهَةِ الْوجُود) توسط استاد تطبیق شده و به پرسشهای طلاب پاسخ داده میشود.
بداهت مفهوم وجود
16«معرّف وجود به حدّ نیست؛ چون وجود بسیط است و جنس و فصل ندارد و تعریف حدّی با جنس و فصل است.»
«و معرّف به رسم هم نیست؛ چون رسم به عَرَضی است که از کلّیات خمس باب ایساغوجی است که مقسَم این کلّیات خمس عبارت از تقرّر ماهیّت است و وجود و عوارض آن از سنخ ماهیّت نیستند، بلکه از سنخ خود وجود هستند.»
یک ماهیّتی را شما فرض میکنید و بعد برای آن ماهیّت، جنس و فصل و نوع و عرض خاصّ و عرض عامّ درست میکنید. بالأخره برای اینها یک ماهیّتی را باید در ذهن تصویر کرد و وجود، ماهیّت ندارد. ماهیّت وجود چیست؟! بنابراین وقتی که ماهیّت نداشت عرض خاصّ و عرض عامّ هم ندارد. پس با شرح الاسم هم نمیشود وجود را شرح کرد.
حالا صحبت در این است که اگر شما بخواهید عوارض وجود را هم در تعریف وجود بیاورید باز با خود وجود تفاوت پیدا میکند. میگویید که وجود آن است که وحدت داشته باشد، وجود آن است که تشخّص پیدا بکند، وجود آن است که منبع خیر باشد، وجود آن است که ماهیّات به او تعلّق بگیرند. باز این تعریف خود وجود نشد و اینها عوارض وجود هستند که شما آوردهاید و با کنه و حقیقت وجود فرق دارند.
و لأنّ المعرِّف لابدَّ أن یکون أظهر و اجلیٰ من المعرَّف، و لا أظهر من الوجود؛
«معرِّف باید اظهر و أجلی از معرَّف باشد و چیزی از وجود ظاهرتر نیست؛ چون وجود است که به ماهیّات تحقّق میبخشد و آنها را روشن میکند.»
جمع بین بدیهی بودن مفهوم وجود و عدم امکان تصوّر آن
(مَفْهُومُه) ای مفهوم الوجود (مِنْ أعْرَف الأشیَاء وَ کُنْهُهُ) و هو الحقیقة البسیطة النوریّة الّتی حیثیّة ذاتها حیثیّة الاباء عن العدم.و منشأیّة الآثار، و الّتی ذلک المفهوم البدیهیًّ عنوانه (فِی غَایَةِ الْخَفَاءِ)؛
«مفهوم وجود از همۀ اشیاء اعرف است و کنه و حقیقتش؛ یعنی آن حقیقت بسیط نوری که اقتضاء ذاتش اباء از عدم است و منشأ آثار و برکات است، و آن حقیقت بسیط نوری که این مفهوم بدیهیِ ترسیمی در ذهن ما عنوان او است و حکایت از او میکند، خیلی مخفی است.»
