
بداهت مفهوم وجود
و غیر قابل ادراک بودن حقیقت آن
حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه، در این جلسه از دروس شرح منظومه، به مبحث بداهت وجود میپردازد. مرحوم استاد در تبیین این بحث، دلیل عدم امکان تعریف حدّی و رسمی از وجود، سرّ عدم امکان ادراک ذهنی و تصور حقیقت وجود را تشریح مینماید. از نظر ایشان تنها راه ادراک صحیح حقیقت وجود، کشف باطنی ومشاهده میباشد. در بخش دیگری از مباحث این جلسه درسی، نحوۀ تبدیل ماده به مجرد و معنای آیه «ثُمَّ أَنشَأنٰهُ خَلقاً ءَاخَرَ» توضیح داده میشود و بیان میگردد که در سیر صعودی موجودات، ماهیات حذف و وجود ابقاء میگردد. در ادامه جلسه سوم، متن منظومه (الفریدة الأولی فی الوجُود وَ العَدمْ، غُرَرٌ فِی بَدَاهَةِ الْوجُود) توسط استاد تطبیق شده و به پرسشهای طلاب پاسخ داده میشود.
بداهت مفهوم وجود
4مثلاً اگر ما بخواهیم معنای انسان را ترسیم بکنیم، میگوییم: حیوان ناطق؛ چون میبینیم حیوان یک معنایی است اعمّ از دائرۀ معرَّفِ ما که انسان باشد و انسان و غیر انسان از بقیّۀ حیوانات را شامل میشود. و سبقِ به ذهن معنای اعمّ، اقرب از معنای معرَّف است که انسان باشد؛ لذا اول، حیوان را میآورد و یک قدری معنای انسان در ذهن روشن میشود و میفهمد از جنس باقالی و لوبیا چیتی نیست، بلکه از جنس روندگان و نفسکشندگان است. و وقتی که این قضیّه روشن شد، بعد یک معنای مساوی میآوریم و آن معنای مساوی، حدود انسان را روشن میکند. بهطور کلّی در همۀ تعریفات حدّی همین است.
دلیل عدم امکان تعریف حدّی برای وجود
اما ما برای وجود نمیتوانیم تعریف حدّی بیاوریم؛ چون وجود، ماهیّت ندارد. ماهیّت نداشتن وجود به این جهت است که ماهیّت حدِّ وجود است، پس خود وجود نمیشود که حدّ داشته باشد.
ماهیّت به وجود حدّ میزند و آن را بقر میکند، به وجود حد میزند و آن را غنم میکند، به وجود حدّ میزند و آن را جبل میکند، به وجود حدّ میزند و آن را شجر، انسان، ملک و... میکند. اما آیا خود آن وجود هم حدّ دارد؟! او دیگر نمیشود که حدّ داشته باشد!
مثلاً آب مطلق یعنی آبی که هیچ مزه و رنگی ندارد؛ شما در آن نمک میریزید شورش میکنید، شما در آن یک مادّۀ تلخی میریزید تلخش میکنید، شما در آن لیموترش میریزید ترشش میکنید، شما در آن شکر میریزید شیرینش میکنید.
حالا آب مطلق را با این ماهیّاتی که عارض بر آن میشود ـ اسمش را ماهیّت میگذاریم، ولی این اشتباه است. یعنی با آن اشیاء خارج از خودش(ترکیب) ـ قیدش میزنیم و از اطلاق بیرونش میآوریم ـ این مثالی که دارم میزنم نهاینکه واقعاً مثال از تمام جهات است؛ چون آب هم بالأخره در ذات خودش یک مزّهای دارد، اما ما احساس بیمزّه بودن میکنیم ـ آیا خود آب مطلق هم قیدی دارد؟! آن دیگر قید ندارد و معنا ندارد که قید داشته باشد.
