اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

بداهت مفهوم وجود

و غیر قابل ادراک بودن حقیقت آن

0
منظومه

حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه، در این جلسه از دروس شرح منظومه، به مبحث بداهت وجود می‌پردازد. مرحوم استاد در تبیین این بحث، دلیل عدم امکان تعریف حدّی و رسمی از وجود، سرّ عدم امکان ادراک ذهنی و تصور حقیقت وجود را تشریح می‌نماید. از نظر ایشان تنها راه ادراک صحیح حقیقت وجود، کشف باطنی ومشاهده می‌باشد. در بخش دیگری از مباحث این جلسه درسی، نحوۀ تبدیل ماده به مجرد و معنای آیه «ثُمَّ أَنشَأنٰهُ خَلقاً ءَاخَرَ» توضیح داده می‌شود و بیان می‌گردد که در سیر صعودی موجودات، ماهیات حذف و وجود ابقاء می‌گردد. در ادامه جلسه سوم، متن منظومه (الفریدة الأولی فی الوجُود وَ العَدمْ، غُرَرٌ فِی بَدَاهَةِ الْوجُود) توسط استاد تطبیق شده و به پرسش‌های طلاب پاسخ داده می‌شود.

نسخه عربی

بداهت مفهوم وجود

14
  • اینکه آن روز شما فرمودید که من به استادم فلان مسئله را گفتم و ایشان گفت: «این فلسفه نیست» این حرف کاملاً غلط است؛ چون مباحث فلسفی از اول که به این شکل نبوده‌اند، چند تا قانون بیشتر نبوده است.

  • آمده‌اند و فکر کرده‌اند و همان قوانین را توسعه داده‌اند و دوباره بعدی‌ها آمده‌اند و فکر کرده‌اند و آن را توسعه داده‌اند. ممکن است شما همین قوانین را بخوانید و شروع به توسعه دادن کنید چون تمام پایه فلسفه بر اساس چند تا قانون اصالة الوجود و وحدت وجود و... است.

  • حتّی وحدت حقّۀ حقیقیّه را که ملاّصدرا آورده است مگر غیر از این است؟! مسئلۀ حرکت جوهریّه از زمان ملاّصدرا پیدا شده است و هر چند می‌گویند که قبلش هم مثلاً یک اسمی از آن بوده است.

  • پس قانون فلسفی آن قانونی است که مبتنی بر قواعد عقلی است، این را قانون فلسفی می‌گویند؛ حالا هرچه می‌خواهد باشد. شما بیا پانزده‌تا بنا براین مبنا اضافه کن، باز شما از فلسفه خارج نشده‌اید و داخل در فلسفه هستید. به‌طورکلّی به‌کارگیری ابزار و اصول فلسفی و از آنجا به مبانی دیگر و بناهای دیگر رسیدن هم از حدود فلسفه است. 

  • تطبیق متن: [الفریدة الأولی فی الوجُود وَ العَدمْ، غُرَرٌ فِی بَدَاهَةِ الْوجُود]

  •  

  • تعریف لفظی وجود

  • و انّه غنیّ عن التّعریف الحقیقیّ، و إنّ ما ذکروا1 له من المعرّفات تعریفٌ لفظیّ؛2

  • «وجود بی‌نیاز از تعریف است و آن تعریفاتی که آقایان حکماء فرموده‌اند تعریف لفظی است، اما انسان نمی‌تواند وجود را به تعریف حقیقی تعریف کند.»

  • (مُعرِّفُ الْوُجُودِ) کـ «الثابت العین»، أو «الذی یمکن أن یُخبر عنه»، أو غیر ذلک، (شَرْحُ الإِسْمِ)؛

  • «تمام تعریفاتی که برای وجود شمرده‌اند شرح الاسم هستند مثلاً وجود آن است که تحقّق خارجی دارد، تقرر دارد ثابت العین است یعنی تحقّق خارجی دارد، عین آن تقرر دارد یا وجود آن است که می‌شود از آن خبر داد چون وجود، منشأ خبر است.»

  • شما از ماهیّت سوای از وجود نمی‌توانید خبر بدهید چون ماهیّت سوای از وجود عدم است و شما از عدم مطلق که نمی‌توانید خبر بدهید. اگر شما هزار تا ماهیّت در ذهنتان بیاورید از آن نمی‌توانید خبر بدهید بلکه ماهیّت خارجی و قضایای خارجی است که می‌شود از آنها خبر داد.

    1. شرح المقاصد، تفتازانی، ج 1، ص 295.
    2. شرح المنظومه، ج 2، ص 59.