
شرح خطبه مصنّف (2)
حقیقت حکمت
حضرت آیةالله استاد حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه دوم از مجموعه دروس شرح منظومه حاج ملاهادی سبزواری را با توضیحی پیرامون تنزل نور پروردگار در عالم خلقت شروع میکنند. ایشان ضمن تشریح کیفیت استنارۀ اشیاء از وجه پروردگار، تفاوت مقام احدیت و واحدیت را تبیین میکنند. مرحوم استاد در توضیح «حکمت» به نمونههایی از استعمال این لفظ در آیات و روایات اشاره کرده و سپس تعریف حکماء و توضیحات حاجی را در این خصوص تبیین مینمایند. استاد حسینی طهرانی در مقام بیان حکمت عملی، توضیح جامع و کاملی پیرامون عبارت مشهور «اللَهمّ أرِنا الأشیاء کما هی» ارائه نموده و سپس به تناسب همین بحث، به بیان چیستی ماهیت و مراتب آن میپردازند. مرحوم استاد در انتهای این جلسه، به تطبیق متن کتاب شرح منظومه و توضیح مفاد آن پرداخته است و در ضمن آن، مباحثی مانند: معنای فیء در اصطلاح فلسفه، عدم استقلال موجودات در قبال پروردگار، معنی حکمت در لسان حکما و برتری حکمت و فلسفه بر سایر علوم بیان شده است.
شرح خطبه مصنّف (2)
15مطلبی که من اخیراً در این آیات قرآن به آن رسیدم و خیلی عجیب است این مسئله است که اگر شما به آیات قرآن نگاه بکنید میبینید که معجزۀ قرآن این است که خداوند در قرآن و اوامرش به اندازۀ سر سوزن و به اندازۀ بال پشه، اراده و اختیاری به کسی تفویض نکرده است حتّی به پیغمبر!
تمام آیات قرآن را که شما نگاه بکنید فقط نشان دهنده یک حقیقت هستند که «لا مؤثّر فی الوجود إلّا الله»،1 هر کسی بخواهد مسئله را یک لحظه و سر سوزنی به خودش نسبت بدهد در آنجا صاف میایستد و [متوقّف] میشود.
در آن قضیّۀ پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم هست که آن شخص آمد از حضرت سؤالی کرد، حضرت فرمودند: «فردا جوابت را میدهم.» تا سه روز وحی نیامد! بعد آمد:
﴿وَلَا تَقُولَنَّ لِشَيءٍ إِنِّي فَاعِلٞ ذٰلِكَ غَدًا * إِلَّآ أَن يَشَآءَ ٱللَهُ﴾؛2
برای چه گفتی فردا بیا؟3 یعنی پیغمبر بدون توجه به... . بهحسب ظاهر دیدند که دیگر وحی میآید! به همین خاطر گفتند که فردا بیا، جوابت را میدهم.
چرا گفتی؟! که هستی؟! چهکاره هستی؟! از کجا میدانستی؟! من اگر خواستم وحی میکنم و اگر نخواستم وحی نمیکنم. از کجا گفتی؟! اینقدر....؟!
﴿وَلَوۡ تَقَوَّلَ عَلَيۡنَا بَعۡضَ ٱلۡأَقَاوِيلِ﴾؛4 اگر از طرف خودش یک چیزی به ما ببندد، حالا حتّی اگر این کار را به عنوان مصحلت هم بخواهد انجام بدهد و خلاصه کار ما را رونق بدهد؛ این حرفها نیست!
اصلاً اینطوری بگویم که پیغمبر عین آینه بود. اصلاً به اندازه سر سوزن از خودش نه اراده داشت و نه اختیار! هیچ نداشت. همینطور میایستادند، میایستادند تا یک چیزی برسد و بعد دوباره همینطور میایستادند تا یک چیزی برسد و دوباره همینطور.
و این قضیّه تا برای انسان روشن نشود انسان نمیداند چطور پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم هادی امت بودند و اینطور بودند که توانستند هدایت کنند. و الاّ همه چیز را برای خودش برمیداشت.
یعنی خدا که انبیائش را میآورد و [اینگونه آنها را مورد خطاب قرار میدهد]، برای این است که به مردم بگوید که این حرفهایی که انبیاء میزنند از خودشان نیست. اولیاء هم همینطور هستند! مطالبی که اولیاء میگویند هم همینطور است و اینها هیچ از خودشان ندارند. خدا میگوید که اگر اولیاء قضیّه را این طرف کردند ما کردیم، اگر چیزی بگویند ما گفتیم، اگر نگویند ما نگفتیم. مسئله اینطور است و قضیّه این است.
- . الله شناسی، ج 1، ص 243:
«این عبارت مضمون روایتی نیست، ولیکن کلام بعضی از حکماء میباشد که متّخذ از آیات و روایات و ادلّۀ متقنه برهانیّه عقلیّه است.» - . سوره کهف (18) آیه 23 و 24. مهر تابان، ص 388:
«و البتّه ای پیغمبر! نگو که: من حتماً کاری را فردا انجام میدهم؛ مگر آنکه خداوند بخواهد.» - . البرهان في تفسير القرآن، ج3؛ ص، 618.
- . سوره الحاقّه (69) آیه 44. ولایت فقیه در حکومت اسلام، ج 1، ص 163:
«اگر این بنده ما (محمد) بعضی از گفتارها را از نزد خود بگوید و به ما نسبت دهد.»
- . الله شناسی، ج 1، ص 243:
