
شرح خطبه مصنّف (1)
مباحث مقدماتی
حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه، در اولین جلسه از مجموعه دروس شرح منظومه حاج ملاهادی سبزواری، که به شرح مبانی حکمت و فلسفه با نگاهی عمیق و نگرش ورای علوم نظری پرداختهاند، در ابتدا برخی مقدمات را مانند وجود و عدم، علت و معلول و ... برای شروع مطالعه فلسفه و حکمت توضیح میدهند. ایشان در ادامه به توضیح و تبیین اشعار مرحوم حاجی سبزواری میپردازند. فرق ادراک حکیم با غیر حکیم، معانی مختلف عقل، بازگشت خوبیها به پروردگار و معنای هبه، برخی از مباحث این بخش میباشند. در بخش دیگری از این درس به تبیین معنای «مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبَّهُ» پرداخته و مراد از بساطت و وحدت حقه حقیقیه را روشن مینمایند. در پایان و قبل از شروع به تطبیق متن منظومه به مبانی وحدت و کثرت در فلسفه و جایگاه تشکیک یا تشخص وجود میپردازند.
شرح خطبه مصنّف (1)
16قطره نمیتواند خودش را از دریا جدا کند. دریا از قطرات بیشمار تشکیل شده است؛ یک دانه از این قطرات که داخل دریا است را در نظرِ بگیرید، این قطرهای که داخل دریا است چه موقع میتواند دریا را ادراک کند؟ آنوقتی که این قطره از دریا بیرون بیاید و نگاه به دریا بکند، نمیتواند دریا را ادراک بکند؛ چون آنموقع فقط در حدود قطره توان دارد نه بیشتر. ولی اگر در دریا برود و نگاه به خودش بکند در اینصورت دریا را یافته است.
لذا میگویند: «مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبَّهُ»1 در اینجا ظاهر میشود. «کسی که خودش را شناخت، پروردگارش را شناخته است.»
یعنی اطلاع انسان به ذات خودش با علم حضوری، که با غیر از عمل و غیر از وجدان و شهود پیدا نمیشود و امکان ندارد که پیدا بشود! در آن مرحله است که کشف حجب غیبیّه برای انسان میشود و انسان به ذات پروردگار هم اطلاع پیدا میکند؛ یعنی بر خودش اطلاع پیدا کرده است، یعنی خدا بر وجود خودش اطلاع پیدا کرده است. ذات پروردگار.... چون آنجا آن شخص دیگر وجود ندارد و همینکه میگوییم: وجود پیدا بکند، حدّ میخورد. در اینجا وجودِ شخص، ذونهایه میشود و آن وجودِ پروردگار، لانهایه میشود و در اینصورت وجودِ محدود بر وجودِ لانهایه اطلاع ندارد. و اگر بخواهد اطلاع پیدا بکند، این وجود شخص، لانهایه میشود وآن وجود پروردگار هم لانهایه میشود.
لانهایه هم یکی بیشتر نیست، ما دو لانهایه نداریم یک لانهایه داریم. ما دو اطلاق نداریم، یک اطلاق داریم. ما دو بساطت نداریم، یک بساطت داریم. که در اینصورت آن بسیط به ذات خودش شاعر و عالم و عارف میشود.
و این حدیث شریف که میفرماید: «من عرف نفسه فقد عرف ربّه» ناظر به همین جهت است، که تا انسان در مرحله تشکیک در وجود و تعیّن هست، هیچ علمی به ذات ربوبی پیدا نخواهد کرد و علم او ناقص است. وقتی علم پیدا میکند که وجود خودش را عینِ وجود منبسط بیابد. آنوقت نگاه او همان نگاه پروردگار است به ذات خودش.2
- . بحار الأنوار، ج 58، ص 99؛ الله شناسی، ج 1، ص 171؛ آیین رستگاری، ص 74؛ تفسیر آیۀ نور، ص 201.
- . تلمیذ: اگر ما قائل به وجودِ مالانهایه شدیم، وجودِ مالهالنّهایه را نمیتوانیم تصوّر کنیم؛ چون مالانهایه، وجودِ مالهالنهایه را هم شامل میشود!
استاد: وجود مالهالنهایه یعنی وجود مستقلاّت که الآن مستقل هستند و نهایت دارند چون همه اینها قید خوردند.
تلمیذ: قید خوردهاند، اما ما قائل به وجود مالانهایه هم هستیم.
استاد: میدانم، آن وجود مالانهایه مقیّد به اینها میشود، ولی اینها را که از بین نمیبرد. بلکه اینها را در چنبرۀ خودش میگیرد، نهاینکه از اینها جدا شود.
