جلسه ۷۹۳
4بنابراین اگر ما این مطلب را در مسألهای كه قدما در مقام اثباتش هستند پیاده كنیم روشن میشود كه اینها از این راه وارد میشوند كه نمیشود اشخاص و اجزاء مختلف كه دارای خصوصیات مختلف هستند مثلا یكی رنگش سیاه است و آن یكی سفید است و یا اجزاء بدن كه اینها همه دارای الوان مختلف و دارای خصوصیات مختلف و آثار مختلف هستند، همه اینها در تحت سیطره و اشراف یك نفس كلی نباشند. این طبیعی است كه هر شخصی و هر چیزی متأثر از یك مؤثر واحد است و معلول یك علت واحده است و یك علت واحد و مؤثر واحد نمیشود كه این همه دارای اختلاف در اثر و اختلاف در نتیجه باشد، لذا باید یك امر كلی و یك امر مجرد و یك امر خارج از قوای مادی باشد كه بتواند نافذ باشد و تأثیرات خودش را داشته باشد. این مطلبی است كه اینها در مقام اثبات آن هستند. البته نسبت به این مطالب بعداً مرحوم شیخ، نظرهایی دارند كه بیان میكنند.
اما منحیثالمجموع ما میتوانیم به شكل كلی بپذیریم كه چطور این مسأله تحقق پیدا میكند؟ آخر چطور ممكن است وجودی كه ما آن وجود را دارای صرافت میدانیم و هیچ نوع محدودیتی برای حقیقت وجود قائل نیستیم یعنی آن وجود كم و كیف ندارد؛ چون این كیف معارض با كیف دیگر است و كم یك متری با كمّ یك متر و بیست سانتی تفاوت میكند، اینها با همدیگر فرق میكنند و هر دو با هم جمع نمیشوند. كیفی كه دارای سواد است با كیفی كه دارای بیاض است با هم جمع نمیشوند و قابل اجتماع نیستند، یعنی وجودی كه دارای صرافت محضه و بساطت محضه است و كیف و حدّ و خصوصیت ندارد، ما آن را بهصورت ظهورات مختلفه و متضاده مشاهده كنیم؟ همین وجود بالصرافه، سیاه شده است و همین وجود بالصرافه، سفید شده است و همین وجود بالصرافه، رنگش قرمز و سبز و امثال ذلك شده است، همین وجود دارای صلابت است و همین وجود دارای رعونت است و همین وجود دارای حموضت است و همین وجود دارای حلاوت است. چطور وجودی كه منبع و منشأ واحدی دارد تبدیل به این شیء میشود؟ همین قضیه را نسبت به ارباب انواع ما پیاده میكنیم. قبلا مباحثش گذشت كه این خاصیت وجود و اطلاقی بودن وجود است.

