جلسه ۷۹۳
10بعضی از همین تفكیكیها، روایاتی را كه در این زمینه آمده است را به معنای انفكاك تعبیر میكنند. و حال اینكه در اینجا مرتبه مرتبه اختلاف رتبی است نه مرتبه انفكاك خارجی. همین كه شما منفك كنید و بگویید خدا آن بالاست و همه اینها موجوداتند، فاصله بین اینكه خدا آنجاست و بقیه موجوداتند، این فاصله را چه چیزی پر میكند؟ اگر قرار باشد ما خدا را آن بدانیم و بقیه را جدای از خدا، پس اینها از كجا آمدهاند؟ آیا خود خدا هم میتواند خارج از ذات خودش چیزی را تعین بدهد؟ نه، خود او هم نمیتواند از یك امر عدمی جدای از ذات خودش چیزی را تعین بدهد. چون وجود بالصرافه كه خودش هست و جدای از آن وجود بالصرافه مگر ما شیء ثانی داریم كه خدا از آن كیسه فرض كنید كه زید را درست كند؟ لذا آنچه هست میشود بروز. بروز از چی؟ بروز از خود ذات. لذا این وجود اطلاقی نفس اطلاقی بودنش و تصور بالصرافه بودنش این است كه بتواند با ظهورات جمع شود، یعنی همین كه شما تصور بالصرافه میكنید یعنی میتواند این وجود در حدّ بیاید، اگر در حد نیاید كه دیگر بالصرافه نیست، اگر نتواند در حد بیاید كه شما نقض اعتراف بالصرافه بودن را كردهاید. آن اعترافتان را نگه دارید و ولش نكنید. همین كه شما میگویید این وجود بالصرافه و صرف الوجود و وجود اطلاقی، یعنی میتواند خودش را با ظهور تطبیق كند. اگر نتواند تطبیق كند پس صرافت ندارد و خودش مقید است.
سؤال: این مدبرات كه فرمودید، گاهی اوقات به نفوس كلیه تعبیر میشود و گاهی اوقات تعبیر به عقول و مفارقات كلیه میشود اینها یكی هستند؟
جواب: تقریبا یكی هستند و گاهی اوقات هم به ملائكه تعبیر میشوند.
سؤال: اینكه گفته میشود كه نفوس كلیه در عالم ملكوت هستند و عقول كلیه هم در جبروت هستند و دو مرتبه دارند آیا میشود آنجا تطبق داد یا نه؟

