جلسه ۷۹۲
2البته همانطورى كه قبلا خدمت رفقا عرض شد نسبت به اینكه واقعاً یك وجودى جدا و منحاز از بقیه و نوعى كه از انواع متمایز باشد نمىتوانیم دلیلى براى این قضیه قائل بشویم، بله از نقطه نظر آن حقیقت مجرده كه نازله آن صورت انسانى یا صورت حیوانى هست، مىتواند به عنوان یك حقیقت علمیه در اینجا مصداق پیدا كند كه بهتر دیدم وقتى بحث تمام شد به آن مسأله بپردازیم. چون مقدارى به عرفان نظرى هم ارتباط دارد، و اینكه در خارج یك نوعى باشد كه آن نوع مشخص باشد، اثبات همچنین مسألهاى قدرى مشكل است. حالا مطلبى را كه ایشان مىفرمایند این است كه این به عنوان یك مفهوم و به عنوان طبیعت نوعیه نیست؛ چون طبیعت نوعیه داراى استقلال وجودى و استقلال هویتى نیست بلكه برگشتش به وجود ذهنى است، و وجود ذهنى هم كیف نفسانى است، كیف نفسانى با هویت خارجى فرق مىكند، آن از مقوله وجود است و این از مقوله كیف، و همینطور آن حقیقت نوعیه یك جوهر وجودى و جوهر عقلى است، و این یك وجود خارجى است، اینها از این نقطه نظر با همدیگر متفاوت مىباشند، بلكه در اینجا مقصود حقیقت و هویتی است كه متفرقات مصادیق نوعیه را این هویت میتواند در خود داشته باشد بدون اینكه خود این هویت بخواهد به یك تشخص فردیه كه موجب اختلال در اندراج مصادیق در تحت آن حقیقت خود است، به آنها برسد.
گرچه خود او با یك مفهوم دیگر متفاوت و متمایز است، حقیقت نوعیه اسدیت با حقیقت نوعیه فرسیت تفاوت مىكند، گرچه متفرقات و متمایزات مصادیق را در خود دارد و در خود هضم مىكند و باعث اجتماع همه مصادیق فرس و اسد در وجود خود مىشود، ولى در عین حال خود او با آن حقیقت نوعیه فرسیت متفاوت است، و همینطور فرسیت با سایر انواع دیگر.
و از این قبیل انسان هم همینطور است، منتهى آن، چه انسانى است كه همه اینها را در بردارد؟ آیا او همین وجود حضرت ختمى مرتبت است كه آن حقیقت رب النوعى مصادیق انسانى است؟ یا اینكه یك رتبه پایینتر است و این حقیقت رسول الله در مرتبه علیاى از او قرار دارد؟ یا اینكه همه این مطالب و مسائل در تحت یك هویت واحد بالمآل قرار مىگیرد كه آن هویت واحده نفس ولایت رسول الله است؟ این مطلب جاى صحبت و بحث دارد كه نسبت به این قضیه ارباب شهود هم مطالبى بیان كردهاند. علىكلحال ادرك این مسأله بسیار مشكل است و تا شخصى به چنین مرتبهاى نرسد و حقیقت مطلب را نیابد نمىتواند به این قضیه از نقطه نظر عقلى برسد. شاید به عنوان اجمال این مسأله را درك كند و یا اینكه یك مفهوم مبهمى را ادرك كند.

