جلسه ۷۹۲
8ما همان چه را كه ائمه به ما گفتهاند باید انجام بدهیم، اگر گفتند كه به مردم بگو اگر اطلاع داشتی، این هم اطلاع ما! اگر بر فرض اطلاع و یقین داشتی و قسم حضرت عباس میخوردی، اگر گفتند بیا به مردم این حرف را بگو، آدم میگفت چشم، ولی وقتی خودشان گفتند آقا این حرفها را نزنید، این مطالب را نگویید، واقعا چه دلیلی دارد كه انسان بیاید و مردم را به این سمت و سو بكشاند، عرفا و بزرگان اصلا این حرفها را نمیزدند، در مجالسشان از این حرفها نمیزدند، اسم امام زمان علیهالسلام را میآوردند اما نمیگفتند چه وقت ظهور میكند.
اسم امام زمان علیه السلام را میآوردند و برافروخته میشدند و اشكشان هم جاری میشد و همه را به همان سمت و به همان باطن و به همان حقیقت حضرت متوجه میكردند. حضور ولایی او را در مجلس میآوردند، میكشاندند، نگاه كنید و ببینید چه قسم اشراف و سیطره و هیمنه از آنجا بر این وجود شما و شراشر وجود شما و لحظات شما و خطورات شما و تمام مسائل شما وجود دارد. اینها را میآوردند و میدیدند و نشان میدادند. اینها بود كه آدم را عوض میكرد، آدم را جور دیگری میكرد فكر انسان را، ذهن انسان را، نشاط میآورد، انسان احساس میكرد تنها نیست، انسان احساس میكرد كه حقیقتی همراه با او حالا نگوییم متحد كه اصلا فهممان نمیرسد، حداقل مقارن با او، وجود دارد.
یك نفر برای من نقل میكرد كه: شخصی مدعی ارتباط با حضرت بود، وقتی مستخدم چایی برای مهمان میآورد میگفت یك چایی هم برای ایشان اینجا بگذارید!! از این افراد همیشه زیادند و از این گونه افراد هستند! بعد میگفت خودم رفتم پشت در گفتم كه این قضیه چایی چیه؟ بعد از چند دقیقه كه گذشت این فرد خوب این طرف و آن طرف را كه نگاه كرد چایی را برداشت و نیابتاً خورد! نیابتا كه چه عرض كنم ولایتاً باید بگوییم، اینها بر امام زمان علیهالسلام ولایت دارند نیابت كه مادون شأن آنهاست، چایی را خورد و گذاشت و بعد از یك مدت صدا كرد فلانی بیا این چاییها را ببر، حالا این شخص مرا دیده بود. عجب آدمهایی هستند ها!! میگفت من خودم پشت در داشتم میدیدم، میگفت الحمدلله نیت ما مورد قبول حضرت واقع شد، بعد اشاره میكرد با دستش كه الحمدلله چایی را بالا كشیدیم و بعد هم نیابتاً مورد قبول حضرت قرار گرفت.

